یادداشت روز » یادداشت‌ها
کد خبر : 817
یکشنبه - ۵ آذر ۱۳۹۶ - ۱۴:۴۳
نشیب نهادهای حاکمیتی و فراز نهادهای مدنی

یک زلزله، یک تصویر، یک نماد

تصویر مادری با گیسوانی پریشان و چهره‌ای گریان، در حالی که تن بی‌جان فرزند خردسالش را در بغل دارد، برای سال‌ها یا حتی دهه‌ها، یادبودی از زلزلۀ کرمانشاه خواهد بود. همچنان که منجیل و رودبار، بم و آذربایجان یادهایی از خود به جای گذاشتند. خاطراتی تلخ، سخت و گزنده، حک شده بر پس پیشانی یک ملت، خاطره‌ای جمعی از مردمانی از یک سرزمین که هر چند سال یک بار گوشه‌ای از آن ویران و مردمانش زمین‌گیر می‌شوند.

همراه با تکرار این رنج و سیاهی، احساس مغمومیت همگانی و شور و همیاری انسانی در سراسر این سرزمین هر بار هویدا می‌شود. قدرت شبکه‌های مجازی نیز مزید بر علت است، تا در این سال‌های اخیر این شور همگانی وسعت بیشتری یابد. شفعی اگر چه انسانی، اما، هربار، زودگذر و عاری از ماندگاری. این چنین است که بعد از سال‌ها، همچنان بم شهری است عاری از نشاط پیش از ویرانی، و وزقان و اهر، در جستجوی آبادانی.

در همان روزها که باندهای سیاسی، لعن و نفرین‌شان را درست در میانۀ خرابه‌ها و ویرانه‌های زلزله نثار یکدیگر می‌کنند و از میان آوارها و دیوارهای فرو ریخته به دنبال سلفی و یادگاری و رساندن زخمی به حریف سیاسی خود هستند، درست در همین روزها دستانی بی‌سروصدا، یاری‌گر مردمان زخم‌خورده و بر زمین نشسته‌اند.

با این همه، تجربۀ همۀ این سال‌ها، نشان از دو خط موازی است. دو خط در نمودار سنجش سرمایۀ اجتماعی، یکی در حال سقوط و دیگری نشانی از صعود. یکی در جادۀ پسرفت و دیگری در مسیر پیشرفت. هرچه اعتماد عمومی در همۀ این سال‌ها به نهادهای حاکمیتی نشانی از نشیب دارد، به همان میزان رشد نهادهای مدنی و توان یاری‌رسانشان به مدد اعتماد عمومی رو به فراز است. به همان میزان که بی‌کفایتی دولت‌ها و تصمیم‌گیران حاکمیتی در رفع نیازهای مردمی عیان می‌شود، توان نیروهای مردمی و تشکل‌های صنفی و مدنی و اثرگذاری‌شان، عیار بیشتری می‌یابد.

در همان روزها که باندهای سیاسی، لعن و نفرین‌شان را درست در میانۀ خرابه‌ها و ویرانه‌های زلزله نثار یکدیگر می‌کنند و از میان آوارها و دیوارهای فرو ریخته به دنبال سلفی و یادگاری و رساندن زخمی به حریف سیاسی خود هستند، درست در همین روزها دستانی بی‌سروصدا، یاری‌گر مردمان زخم‌خورده و بر زمین نشسته‌اند. زنان و مردانی از گروه‌ها و دسته‌جات مختلف، معلم، دانشجو، کارگر، پزشک، پرستار، روانشناس و…، اما همه با یک نماد مشخص، مستقل از دولت و حاکمیت. اینجا حتی می‌توان حضور سلبریتی‌های رسانه‌ای را هم به فال نیک گرفت. آنگاه که از بوروکراسی فاسد درمانده در تهران و تصمیم خود مردمان به خاک نشسته برای آیندۀ خودشان، به مدد میلیاردها کمک دریافتی و نهادهای مدنی سخن می‌گویند. می‌توان امیدوار بود که با چنین پیوندی، سرنوشت ویرانه‌های کرمانشاه، چیزی جز خرابه‌های بم و آذربایجان باشد. آنجا که سند بی‌کفایتی دولت‌ها همچنان هویداست؛ اینجا شاید، سرزمینی آبادتر از پیش از ویرانی، ارمغان دستان پرتوان نهادهای مدنی باشد.

با این همه تصویر مادر کرد با گیسوانی پریشان را باید به خاطر سپرد. نه به نشانی از مویه و عزا که نمادی از زوال نهادهای حاکمیتی و برکشیدن یک جامعۀ مدنی.

| محمد حبیبی، فعال صنفی معلمان |