آموزش عالی » مطالعات آموزشی » مقالات
کد خبر : 812
سه شنبه - ۳۰ آبان ۱۳۹۶ - ۱۸:۲۶
مقابله با مجتمع نظامی-صنعتی-دانشگاهی پسا یازده سپتامبر

دانشگاه در زنجیر

| هنری ژیرو* |

حضور تام و تمام رنج، ترس و مخاطره این را ضروری می‌سازد که افکار تحقق‌ناپذیر دور انداخته نشوند.

– تئودور آدورنو[۱]

وظیفۀ اساتید در این زمانه چیست؟ زمانه‌ای که به نظر می‌رسد نیروهای دموکراسی در حال عقب‌نشینی هستند و ایدئولوژی‌های در حال ظهور و شیوه‌های نظامی، ابرشرکت‌سالاری و بنیادگرایی سیاسی بر هر جنبه‌ای از تجربه‌های فردی و جمعی تحمیل شده‌اند. نحوۀ پاسخگویی به این پرسش نه‌تنها تأثیر مهمی بر آموزش عالی خواهد داشت، بلکه بر حیات جمعی دموکراتیک در آینده نیز تأثیرگذار خواهد بود. هیچ راه‌حل ساده‌ای وجود ندارد. از این رو، ارائۀ مفاهیم دموکراتیکِ جایگزین، پیرامون معنا و هدف آموزش عالی و ارتباط آن با نظم سیاسی بزرگ‌تر و ارزیابی گرایش به سمت ابرشرکت‌سالاری و نظامی‌گری در دانشگاه و گسترۀ جامعه، به خصوص برای اساتید، بسیار مهم و حیاتی است. دانشگاه در زنجیر استدلال می‌کند که هم دانشگاه و هم دموکراسی در خطر هستند و حمله‌ای اساسی به میراث برآورده‌نشدۀ آکادمی در آموزش دموکراتیک و نقش حال و آیندۀ آن به عنوان یک حوزۀ عمومی دموکراتیک آغاز شده است. اما زنجیر ایدئولوژیک، اقتصادی و مذهبی سفت و سختی که در حال حاضر آموزش عالی را در برگرفته است، در حال از بین بردن تفکر انتقادی، اشکال غیرکالایی و غیرنظامی دانش، اشتغال فکری به مسائل اجتماعی و سازمان‌های اجتماعی میان‌رشته‌ای و نشان‌دهندۀ امری فراتر از یک حمله به دموکراسی است. چنین تجاوزی نشان‌دهندۀ یورش به خود سیاست نیز هست – به این معنا که حمله‌ای است به آن اشکال از آموزش، مبادله، گفتگو و روابط اجتماعی که «محو کردن سیستماتیک سخن و عمل انسان[۲]» را نمی‌پذیرند. مطرح‌سازیِ عبارت «دانشگاه در زنجیر»، نه برای نشان دادن این است که دانشگاه به کل به اشغال نیروهای ضددموکراتیک در آمده است و نه به معنای استعاره‌ای است که نشان دهد دانشگاه دیگر مکانی برای اعتراض و مبارزه نیست. و نه در حال نشان دادن این است که پرسش «دانشگاه چیست؟» و فرصت‌هایی که برای کار دانشگاهی، دانشجویان و زندگی سیاسی فراهم می‌آورد، نباید به پرسش در مورد تغییر شرایطی منتج شود که در حال حاضر مؤسسات آموزشی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. آنچه اینجا مهم است، فوریت و منحصر به فرد بودن تهدیدی است که دانشگاه در حال حاضر به عنوان یک ضدنهاد با آن مواجه است و نه‌تنها توانایی آن برای پرورش دموکراسیِ حقیقی بلکه توانایی برای گفتگوی انتقادی بر سر نقش خود در بسیاری از زمینه‌ها نیز، اگر کاملاً به خطر نیافتاده باشد، به طرز قابل‌توجهی در بیست سال گذشته تضعیف شده است. دانشگاه در زنجیر پاسخی مستقیم به رشد نیروهای در حال کار برای ایجاد دولت امنیت ملی و حملۀ تمام‌رخ به آموزش، حقوق مدنی، و دگراندیشی، در هماهنگی کامل با امریکای پسا یازده سپتامبر است که در حال نظامی‌تر و پلیسی‌تر شدن است. چگونگی پرداختن به درهم آمیختگی بحران آکادمی با بحران دموکراسی تحت شرایط فعلی فراتر از پرسش‌های مهم مطرح شده توسط چشمان دانشگاه ژاک دریدا[۳] و ویرانۀ دانشگاه بیل ریدینگز[۴] است[۵]. به غیر از پروبلماتیزه کردن آنچه دانشگاه باید باشد یا تحلیل چگونگی تغییر شکل دادن دانشگاه درون گفتمان نولیبرالیِ تأییدشدۀ جهانی، در این مباحثات، مسائلی چون روابط تاریخی بین آکادمی و نیروهای نظامی و آنچه که دانشگاه در پرتو غلبۀ چنین نیروهای پیچیده و یاغی‌ای به آن تبدیل شده، کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. دانشگاه در زنجیر دلایل ضرورت اصلاح آموزش عالی به عنوان یک حوزۀ عمومی دموکراتیک و ضدنهاد را مطرح می‌کند که اساتید و دانشجویان را قادر می‌سازد تا در فرهنگ پرسش‌گری، تعلیم مشارکت انتقادی و سیاست دموکراتیک مسئولیت مدنی شرکت کنند. این موضوع تا اندازه‌ای معطوف‌سازی آموزش عالی به طرح‌های آموزشی‌ای را پیشنهاد می‌دهد که توسعۀ جنبش‌های اجتماعی، حوزه‌های عمومی و گروه‌های شهروندان منتقد را امکان‌پذیر می‌کنند و نه‌تنها توانایی به چالش کشیدن استیلای برخی تمایلات ضددموکراتیک خطرناک در ایالات متحده امریکا را دارند، بلکه می‌توانند به آنچه بپردازند که نقش آموزش عالی در یک جهان پسا یازده سپتامبر می‌تواند باشد. این مسئولیتی بسیار جذاب است، و در عین حال آموزش عالی می‌تواند نقشی کلیدی در اصلاح رابطۀ میان آموزش و دموکراسی، دانش و شهروندیِ متعهد، و یادگیری و شهروندانِ آگاه بازی کند.

نه‌تنها مردم عادی امریکا که بسیاری از اساتید دانشگاه نیز زبانی معنادار برای ارتباط تحصیل به دموکراسی را از دست داده‌اند و متقاعد شده‌اند که آموزش در حال حاضر مرتبط است با آماده‌سازی برای شغل، مزیت در بازار رقابتی، ملاحظات وطن‌پرستانه و منبع ثابت نیروی کار برای دولت امنیت ملی.

بحران در دموکراسی امریکایی از طریق احساس ناامنی فزاینده میان مردم امریکا به دلیل جایگاه خود در جهان، کنار رفتن دولت از نقش ارائه‌کنندۀ حمایت‌های اجتماعی مهم، ظهور «دولت نظامی هزاره[۶]»، اثرات زیان‌آور جهانی‌شدن منفی، اتمیزه ساختن زندگی روزمره و خشونت رو به رشدی که نشانۀ آن نه‌تنها جنگ در بیرون از مرزها بلکه جنگ در داخل نیز هست، قابل شناسایی است و توسط همین موارد در حال تشدید. ترس، ناامنی و سختی‌های ناشی از این بحران، هنوز مقاومت جمعی گسترده‌ای در مقابل ایدئولوژی‌ها، اعمال و شرایط اقتدارگرایانه‌ای برنیانگیخته است که به میزان زیادی این بحران را از طریق افزایش بدبینی – یا حتی دشمنی آشکار – نسبت به سیاست دموکراتیک، آموزش عالی، و تفکر انتقادی تقویت می­‌کنند. به نظر می‌رسد، امریکایی‌های کمتر و کمتری خواهان دفاع از این نهادهای حیاتی و عادات ذهنی هستند که برای یک دموکراسیِ حقیقی ضروری‌اند، به خصوص این تصور از آکادمی به عنوان یک کالای عمومی و  یک حوزۀ عمومی دموکراتیکِ حیاتی. بدبینی در مورد سیاست و تردید نسبت به آموزش، تمایلاتی هستند که به طور متقابل یکدیگر را تقویت می‌کنند و حاصل گسست عظیم‌تر دانشگاه از تعهداتی چون مسئولیت مدنی، خدمات عمومی و زندگی اجتماعی است. نه‌تنها مردم عادی امریکا که بسیاری از اساتید دانشگاه نیز زبانی معنادار برای ارتباط تحصیل به دموکراسی را از دست داده‌اند و متقاعد شده‌اند که آموزش در حال حاضر مرتبط است با آماده‌سازی برای شغل، مزیت در بازار رقابتی، ملاحظات وطن‌پرستانه[۷] و منبع ثابت نیروی کار برای دولت امنیت ملی. تفکر انتقادی در تمام حوزه‌های عمومی مورد حمله واقع شده است، ولی به طور ویژه در حوزۀ آموزش عالی، متعصبان ایدئولوژیک جناح راست و بنیادگرایان مسیحی، ضدروشنفکری گسترده و اخلاق‌گرایی سفت و سختی را مشروع و قانونی ساخته‌اند که با تعصبی عمیق در برابر مطالبۀ خرد، دگراندیشی، گفتگو و انسان‌گراییِ سکولار تقویت شده است. بازتولید اطاعت کور از قدرت، بنیادگرایان مذهبی و همتایان ایدئولوژیک­شان در جناح راست، در سراسر محیط‌های دانشگاهی شکلی از ملاحظات وطن‌پرستانه را ترویج می‌کند که به تفکر انتقادی برچسب ضدامریکایی یا شیطانی‌بودن می‌زند و به طور همزمان تحمل‌ناپذیری نسبت به تمامی انتقادات از قدرت دولت و سیاست‌های داخلی و خارجی آن را به نمایش می‌گذارد[۸].

حملۀ مداوم به تفکر انتقادی، زیر پا گذاشتن آزادی‌های مدنی توسط سیاست‌مداران جناح راست، فرهنگ عمومی ناامنی/امنیت مصنوعی در جهت پوشاندن تمام آسیب‌پذیری‌های بیش از حد واقعی و تعهد همه‌جانبه به بنیادگرایی بازار که روابط اجتماعی هدف‌مند را که اساتید دانشگاه در آن کار می‌کنند، تضعیف می‌نماید، امکان بازاندیشی دربارۀ چگونگی دفاع از نهادهای اجتماعی حیاتی، نه حتی به مفهوم اجتماعی بلکه به مثابۀ خیر عمومی را کاهش می‌دهند. به علاوه، همزمان با کنار رفتن چشم‌انداز آگاهانه و اجتماعیِ برابری از حافظۀ عمومی، خودخواهی و طمع بی‌رحمانه و بی‌قیدوبند با سیاست‌های اجتماعی ارتجاعی ترکیب می‌شوند تا امنیت به اولویت بالای داخلی تبدیل شود و این امر توسط فرهنگ وحشت‌محور ترس و مجتمع دانشگاهی-نظامی-صنعتی به طور فزاینده‌ای تقویت می‌شود. ملاحظات وطن‌پرستانه، مصرف‌گرایی و نظامی‌گری، سه نیروی فوق‌العاده قدرتمندی هستند که در حال حاضر آموزش را صورت‌بندی می‌کنند، مفهوم شهروندی را بازتعریف می‌کنند و خطوط کلی یک نظم اجتماعی اقتدارگرا را ترسیم می‌کنند. هنگامی که فضاهای تربیت شهروندان متعهد از ظرفیت‌های انتقادی محروم شده است و همین فضاها تجاری و نظامی شده‌اند، فرهنگ رضایت، ترس، وحشت و پارانویا ظهور می‌کند تا هر چه بیشتر اقتدارگرایی در حال رشد ایالات متحده را تقویت کند[۹].

مبارزه برای [دفاع از] دانشگاه به عنوان یک فضای عمومی دموکراتیک و مکانی برای مقاومت علیه نیروهای رو به رشد نظامی‌گری، ابرشرکت‌سالاری، و بنیادگرایی سیاسی دست راستی، نیازمند درک جدیدی از آنچه به معنای نگاه به دانشگاه به عنوان «مکانی برای تفکر در نسبت با مکان‌های دیگری که اندیشه شکل می‌گیرد[۱۰]» است؛ تا رابطۀ میان یادگیری و رشد شهروندان متفکر و متعهد جدی گرفته شود و از به خطر افتادن دانشگاه توسط نیروها و نظریه‌پردازان ضددموکراتیکی ممانعت به عمل آید که دانشِ قدرت‌افزا، تفکر انتقادی و شهروندان فرهیخته را شکلی از براندازی یا حتی بدتر می‌دانند.

همزمان با کنار رفتن چشم‌انداز آگاهانه و اجتماعیِ برابری از حافظۀ عمومی، خودخواهی و طمع بی‌رحمانه و بی‌قیدوبند با سیاست‌های اجتماعی ارتجاعی ترکیب می‌شوند تا امنیت به اولویت بالای داخلی تبدیل شود و این امر توسط فرهنگ وحشت‌محور ترس و مجتمع دانشگاهی-نظامی-صنعتی به طور فزاینده‌ای تقویت می‌شود.

با توجه به جدی بودن حملات فعلی به آموزش عالی توسط اتحاد نیروهای متنوع جناح راست، فهم این سخت است که چرا اکثر اساتید لیبرال­، ترقی‌خواه و چپ‌گرا در مواجهه با این تهاجم، نسبتاً خاموش و یا مدافعان ضمنی هستند. تهدیدات جاری علیه دموکراسی، نیازمند سخت‌ترین پاسخ فوری و در عین حال ژرف‌اندیشانه و هوشیارانه است. ضرورت مورد اشاره شامل آن است که نه‌تنها به بحران موجود – که به طور فزاینده‌ای با حضور بی نام و نشان سرمایه‌داری نولیبرال، نظامی‌گری و تعدادی دیگر از گرایشات ضددموکراتیک در حال رشد است – واکنش نشان داده شود، بلکه به آینده‌ای که برای نسل جوان بعدی مهیا می‌شود نیز معطوف شود. اگر شهروندان، خودمختار، خوداندیش[۱۱] و مستقل نباشند، دموکراسی عملی نخواهد شد – خصوصیاتی که برای شهروندان و دانشجویان ضروری است، در صورتی که بخواهند داوری‌ها و انتخاب‌هایی را انجام دهند در مورد شرکت کردن و شکل دادن به تصمیماتی که بر زندگی روزمره، اصلاح نهادی و سیاست دولت تأثیرگذارند. اگر آموزش عالی حوزه‌ای بسیار مهم باشد به منظور آموزش شهروندان برای مجهز شدن به فهم دیگران (همراه با خودآگاهی در مورد محدودیت‌های چنین فهمی)، تمرین آزادی‌هایشان در هماهنگی با دغدغه‌های بزرگ‌تر در مورد عدالت اجتماعی و طرح پرسش در مورد مفروضات اساسی که کرامت انسانی را حفظ می‌کنند و زندگی سیاسی دموکراتیک را هدایت می‌کند؛ دانشگاهیان باید مسئولیت خود را به عنوان شهروند-پژوهشگر بپذیرند، مواضع انتقادی بگیرند و کار خود را به مسائل اجتماعی بزرگ‌تر پیوند دهند. در مقابلِ نیروهای متجاوز نظامی‌گری، ابرشرکت‌سالاری و تعصب ایدئولوژیک، اساتید دانشگاه وظیفۀ دشوار تطبیق دانش متعهد با پداگوژی انتقادی و معنادار را بر عهده دارند، پداگوژی‌ای که دانشجویان را قادر سازد تا در بحث و گفتگو پیرامون مشکلات اجتماعی مشارکت کنند و به این باور برسند که نه‌تنها زندگی مدنی اهمیت دارد بلکه می‌توانند در شکل دادن به آن نیز تفاوت ایجاد کنند.

رژیم قدرتمند نیروهایی که به طور فزاینده‌ای آموزش عالی را با تصور ارتجاعی ملاحظات وطن‌پرستانه، بنیادگرایی بازار و نظامی‌گری تحت حمایت دولت هم‌تراز می‌داند، مشکلاتی جدی را پیش روی اساتید دانشگاه قرار می‌دهد و نیازمند حس تشخیص عمیقاً متعهد برای مقاومت فردی و جمعی از سوی کسانی است که مایل به مبارزه­ برای آینده‌ای هستند که دانشگاه را به محلی برای تجارت، مکانی تحقیقاتی برای پنتاگون یا محیط آموزش نیروی انسانی سازمان‌های افسارگسیختۀ اطلاعاتی فرونکاهد. با آغاز قرن بیست و یکم، آموزش عالی هم با بحران مشروعیت و هم بحران سیاسی مواجه شده است. آموزش عالی با تبدیل شدن به بازیچۀ پنتاگون و منافع شرکت‌های بزرگ، ادعای خود مبنی بر استقلال و یادگیری انتقادی را از دست داده است. دانشگاه با روی برگردانی از خیر عمومی، درهای خود را برای خدمت به منافع خصوصی و دولتی به طور گسترده‌ای گشوده است و با انجام این کار، نقش خود به عنوان حوزۀ عمومی دموکراتیک را به خطر انداخته است. با این حال، در حال حاضر به رغم تحت فشار بودن و تهاجم‌هایی که از سوی شرکت‌های بزرگ، صنایع دفاعی و راست نومحافظه‌کار صورت گرفته است، آموزش عالی به طور منحصر به فرد روی پای خود ایستاده است تا دانشجویانی را تربیت کند که نیروهای آموزشی وسیع‌تری را بفهمند که زندگی آن‌ها را شکل می‌دهند و بر آن نیروها تأثیر بگذارند. دانشگاه یکی از معدود فضاهای عمومی باقیمانده است که قادر به طرح پرسش‌های مهم دربارۀ ارتباط متقابل میان آموزش عالی، اعمال پداگوژیک انتقادی، و وعدۀ دموکراسیِ حقیقی است.

دانشگاه در زنجیر استدلال می‌کند که در حال حاضر آموزش عالی یکی از مهم‌ترین حوزه‌هایی است که در آن نبرد برای دموکراسی در جریان است. دانشگاه مکانی است که در آن نوید یک آیندۀ عادلانه‌تر از آن چشم‌اندازها و  اعمال پداگوژیکی پدیدار می‌شود که امید و مسئولیت اخلاقی را با بهره‌وری دانش به عنوان بخشی از یک گفتمان رهایی‌بخش گسترده‌تر ترکیب می‌کند. در تلاش برای ارتباط دادن استراتژی‌های مقاومت به گفتمان نقد و امکان، این کتاب به بررسی حملات رو به گسترش به آموزش عالی پس از یازده سپتامبر می‌پردازد که در چند جبهه توسط نیروهای نظامی‌گری، ابرشرکت‌سالاری و گروه‌های مختلف بنیادگرایان جناح راست به راه افتاده است که خود تفکر انتقادی را به عنوان خطری برای نظم سیاسی حاکم می‌دانند. به طور خاص، قدرت سیاسی جناح راست، آموزش عالی را مکان بازتولیدی می‌داند که فرمول دوگانۀ فرمان و تمکین بر مفاهیم لیبرال گفتگو، نقد و مشارکت مدنی غلبه می‌یابد.

فصل اول به بررسی رابطۀ رو به رشد میان نیروهای گوناگونی می‌پردازد که دولت امنیت ملی و آموزش عالی را تشکیل می‌دهند. این فصل بر مبنای هشدار رئیس‌جمهور آیزنهاور در مورد ظهور مجتمع نظامی-صنعتی و نگرانی سناتور ویلیام فولبرایت پیرامون مجتمع نظامی-صنعتی-دانشگاهی گسترده‌تر، توسعۀ دانشگاه به عنوان یک «کارخانۀ دانش نظامی فوق‌العاده مدرن[۱۲]» را در محتوای گسترده‌تری که آن را «زیست سیاست نظامی‌گری» می‌خوانم و نفوذ و قدرت رو به افزایش آن در جامعۀ امریکایی پس از حوادث دلخراش ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ قرار می‌دهد. در راستای بررسی نکات برجسته و مواجهۀ انتقادی با شیوه‌های خاصی که نیروهای نظامی از طریق آن‌ها جنبه‌های مختلف زیست دانشگاهی را شکل می‌دهند، فصل اول بر رشد دانش نظامی و تحقیقات مرتبط با آن، توسعۀ روزافزون برنامه‌های دانشگاهی و مدارسی که مختص پرسنل نظامی است و نفوذ روزافزون «سیا» در محیط‌های دانشگاهی متمرکز شده است. این فصل در پایان برخی پیشنهادات را هم برای مقاومت در برابر موج رو به افزایش نظامی‌گری و هم برای اصلاح دانشگاه به عنوان یک فضای عمومی دموکراتیک مطرح کرده است.

از آنجایی که دانشگاه از نقش خود به عنوان یک حوزۀ عمومی دموکراتیک محروم شده است و به عنوان جاویژۀ بازار به آن نگاه می‌شود؛ اساتید دانشگاه به عنوان کارکنان قراردادی قلمداد می‌شوند و دانشجویان تنها در منطق حاشیۀ سود مهم هستند.

فصل دوم بر نفوذ در حال افزایش شرکت‌های بزرگ بر آموزش عالی و ایدۀ کنونی دانشگاه به عنوان «امتیاز» تمرکز دارد که تا حد زیادی نسبت به تعمیق و گسترش فرصت‌های زندگی سیاسی دموکراتیک بی‌تفاوت است و به طور فزاینده‌ای با نقش مهمی ضدیت دارد که آکادمی می‌تواند در پرداختن به «خدمات [و] رفاه عمومی و به طور خاص چگونگی ورود شهروندان به زندگی عمومی[۱۳]» ایفا کند. دانشگاه که در حال حاضر مکانی برای آموزش کارکنان آینده و ویترینی برای شرکت‌های بزرگ کسب و کار است، در واقع تبدیل به بخشی از اتحادی نامقدس شده که تا حد زیادی در خدمت سیاست‌های دولت، ارتش و سوداگری است در حالی که به طور همزمان جنبه‌های حیاتی تولید دانش علمی را از ارزش‌ها و پروژه‌های دموکراتیک جدا ساخته است[۱۴]. تحلیل فصل دوم نه‌تنها بر چگونگی تأثیر خصوصی‌سازی شرکت‌ها و کسب‌وکارها بر ساختار حاکم بر دانشگاه بلکه بر چگونگی بازتعریف اساتید، دانشجویان و افراد دیگر مرتبط با دانشگاه مانند کارآفرینان و مشتریان تمرکز دارد. نتیجه یک تغییر شکل در ساختار دانشگاه، محتوای دروس و فرهنگ گسترده‌تر آموزش عالی است. از آنجایی که دانشگاه از نقش خود به عنوان یک حوزۀ عمومی دموکراتیک محروم شده است و به عنوان جاویژۀ[۱۵] بازار به آن نگاه می‌شود؛ اساتید دانشگاه به عنوان کارکنان قراردادی قلمداد می‌شوند و دانشجویان تنها در منطق حاشیۀ سود مهم هستند. بر اساس مدل ابزاری آموزش عالی، اساتید به طور فزاینده‌ای از استقلال و ظرفیت‌های انتقادی خود محروم می‌شوند، در این روند، ساکت می‌شوند و نقش آن‌ها به کارهای آموزشی یا مجرایی برای دریافت کمک‌های مالی محدود می‌شود. دانشجویان، متعاقب آنچه گفته شد، در حال حاضر به عنوان کارکنان آینده و مشتریانی دیده می‌شوند که به طور فزاینده‌ای با بدهی‌های مالی استخدام می‌شوند و مجبور به قبول مشاغلی می‌شوند که به جای خدمات عمومی، مشوق‌های مالی ارائه می‌دهد که آن‌ها را قادر به بازپرداخت وام‌های دانشجویی ­کند. اما مسئلۀ مهم‌تری نیز وجود دارد، از آنجایی که دانشگاه با تقلید از منطق دنیای کسب‌وکار الگوبرداری شده است، منافع شرکت‌های بزرگ نه‌تنها نقش قابل مشاهده‌تر و قدرتمندتری در شکل دادن به سیاست دانشگاه، برنامه‌ریزی درسی، و روابط شغلی، بلکه در «تغییر جهت فراگیر به سمت کار دانشگاهیِ قراردادی [دارد] که یکی از نگران‌کننده‌ترین گرایشات جدید در آموزش عالی امریکا[۱۶]» است.

فصل سوم استدلال می‌کند که آموزش عالی در ایالات متحده امریکا، علی‌رغم شهرت بین‌المللی خود، در حال حاضر توسط تعداد متنوعی از نیروهای دست راستی هدف گرفته شده است که قدرت سیاسی را به چنگ آورده‌اند و کارزار متمرکزی را به منظور تحلیل بردن اصول آزادی آکادمیک، قربانی کردن اعمال پداگوژیک انتقادی به اسم ملاحظات وطن‌پرستانه و از بین بردن دانشگاه به عنوان سنگر استقلال، تفکر مستقل و تحقیق به دور از فساد به راه انداخته‌اند. از قضا، گروه‌های حمایتی خصوصی مانند «شورای امریکایی هیئت امنا و فارغ‌التحصیلان[۱۷]» و افرادی مانند دیوید هوروویتس[۱۸]، با اتخاذ واژگان حقوق فردی، آزادی آکادمیک، اعتدال و مدارا کارزاری به راه انداخته‌اند که نه‌تنها برای مقابله با دگراندیشی بلکه برای نابودی آن طراحی شده است و برای انجام این کار در حال نابودی تمام فضاها، حوزه‌ها و نهادهای عمومی باقیمانده‌ای است که باعث تقویت و حفظ یک جامعۀ مدنی دموکراتیک می‌شوند. آموزش از منظر این گروه‌های دست راستی باید انفعالی، همساز و آرام باشد. نتیجۀ این نوع از آموزش به جای تولید فرهنگی، تقلید است و به طور کامل مغایر با اصرار تئودور آدورنو است که «تفکر، بازتولید عقلانی آنچه قبلاً وجود داشته، نیست… جنبۀ سیری‌ناپذیر آن، بیزاری آن از اقناع سریع و آسان، رد خرد احمقانۀ تسلیم… . تفکر آزاد از خود فراروی می‌کند[۱۹]». فصل سوم نشان می‌دهد که تهاجم فعلی به دانشگاه خطر به مراتب بزرگ‌تری از مسئلۀ آموزش کتاب‌های مناسب است – فراخوان نبردی است که یادآور جنگ‌های فرهنگی دهه‌های گذشته[۲۰] است، فراخوانی کاملاً دغل‌بازانه برای اعتدال، و یا تهاجم اخیر به آزادی‌های آکادمیک. همچنین تلاش‌های همسوی راست‌گرایان افراطی و منافع شرکت‌های بزرگ، در حال سلب اختیار اساتید، ارائۀ آموزش انتقادی به عنوان صرفاً یک وظیفۀ ابزاری، از بین بردن قراردادهای رسمی اساتید برای تضعیف اختیار آن‌ها و حذف آموزش انتقادی به عنوان پایه و اساس شجاعت مدنی، شهروند متعهد بودن و مسئولیت اجتماعی است.

فصل چهارم پرسش‌هایی را در مورد چگونگی دفاع از دانشگاه به مثابۀ یک حوزۀ عمومی دموکراتیک مطرح می‌کند. امر خطیر در اینجا آشکار کردن این مسئله است که این تهاجم به دانشگاه، جوانان را از داشتن آینده‌ای معنادار محروم می‌سازد و منجر به امکان‌های انسانی بی‌وقفه، الزامات مسئولیت مدنی و طرح ایدۀ شهروند آگاه می‌شود، اگر خطرناک نباشد. این فصل فراخوانی است برای اساتید و دیگر اشخاصی که به جوانان و وعدۀ دموکراسیِ حقیقی اهمیت می‌دهند تا به ابعاد تازۀ تهاجم به آموزش عالی بپردازند. این فصل همچنین به یادآوری آنچه می‌پردازد که در دورۀ مک‌کارتی در آموزش عالی اتفاق افتاد و انگیزه‌هایی برای بررسی انتقادی پیامدهای به وجود آمده برای آزادی آکادمیک است، درست در زمانی که کسی از دانشگاه در مقابل نیروهای اقتدارگرای جناح راست، فساد سیاسی و هراس‌های القاشده توسط رسانه دفاع نمی‌کند. این فصل پایانی، با ترکیب زبانی از نقد و امکان، برخی پیشنهادات نظری، آموزشی و عملی آزمایشی را برای مواجهه با نیروهای ضددموکراتیکی مطرح می‌کند که در حال تلاش است برای طراحی دوبارۀ آکادمی به عنوان مکانی که هم حضور و آموزش هدفمند تفکر، سخن گفتن و کنش انسانی انتقادی را تضعیف کند و هم ادعای خود به عنوان حوزۀ عمومی دموکراتیک را از دست دهد. از همه مهم‌تر، این فصل تلاش دارد تا نقش دانشگاه را در دنبال کردن آینده‌ای برای تحقق وعده‌هایش بهبود بخشد و بازسازی کند؛ وعده‌هایی چون دموکراسیِ حقیقیِ جهانی و ایجاد شرایط نهادی و آموزشی که اساتید، دانشجویان و دانشگاه را قادر می‌سازد تا امکانات بالقوه‌ای را آزاد سازند که آینده‌ای را نوید می‌دهد که تا حد زیادی از روایت‌های کلیِ خشن و مطرود ترور، جنگ، تبعیض نژادی، سوءاستفادۀ زیست‌محیطی، خشونت دولتی و خصوصی‌سازی فراروی می‌کند که وضعیت فعلی را شرح می‌دهند.

دانشگاه در زنجیر تلاش دارد تا در از بین بردن رابطۀ خفه‌کنندۀ میان آموزش عالی و نیروهای ضددموکراتیک حامی نظامی‌گری، ابرشرکت‌سالاری و ملاحظات وطن‌پرستانه همکاری کند. ویژگی منحصر به فرد این کتاب، پرداختن به بحران آموزش عالی از بعد تهاجم‌های بنیادگرایانۀ به هم مرتبط – نظامی‌گری، ملاحظات وطن‌پرستانه و ابرشرکت‌سالاری – است و برای انجام این کار، روشن شده است که چرا دانشگاه در زنجیر است و چرا چنین موضوعی باید مورد اذعان عموم باشد و موجب دخالت انتقادی از سوی آن‌ها گردد، به ویژه از سوی آن‌هایی که به امکان‌های دموکراتیک آموزش عالی و همچنین خود دموکراسی اعتقاد دارند. مقابله با بحران آموزش عالی صرفاً دیگر از طریق ابراز خشم یا تحلیل‌هایی کافی نیست که بر خطرات فعلی به طور جداگانه می‌پردازند و آن‌ها را به جای بررسی جامع و یکپارچه از هم جدا می‌سازند. این کتاب، به استقبال چالش فهم چگونگی ترکیب نیروهایی رفته است که آموزش عالی را به محاصره درآورده‌اند و به آنچه اشاره‌هایی دارد که سخن و کنش خردمندانه در دفاع از دانشگاه به مثابۀ یک حوزۀ عمومی دموکراتیک تعبیر می‌شود.

| ترجمۀ امین مهدی |


پی‌نوشت‌ها:

* این متن ترجمۀ «مقدمۀ» کتاب دانشگاه در زنجیر است. این کتاب در آیندۀ نزدیک به صورت چاپی منتشر خواهد شد.
[۱] Theodor Adorno
[۲] Elisabeth Young-Bruehl, Why Arendt Matters (New Haven: Yale University Press, 2006), p. 39.
[۳] Jacques Derrida
[۴] Bill Readings
[۵] See Jacques Derrida, Eyes of the University (Stanford: Stanford University Press, 2004); Bill Readings, The University in Ruins (Cambridge, MA: Harvard University Press, 1996).
[۶] مفهوم دولت نظامی هزاره از منبع زیر برگرفته شده است: Stephen John Hartnett and Laura Ann Stengrim, “War Rhetorics: The National Security Strategy of the United States and President Bush’s Globalization-Through-Benevolent-Empire,” South Atlantic Quarterly ۱۰۵:۱ (Winter 2006), p. 180.
[۷] Patritic correctness
[۸] مسئلۀ بنیادگرایی مذهبی از منبع زیر برگرفته شده است: A. Giroux, The Terror of Neoliberalism (Boulder, CO: Paradigm Publishers, 2005).  همچنین نگاهی بیاندازید به: Kevin Phillips, American Theocracy (New York: Viking, 2006); Michelle Goldberg, Kingdom Coming: The Rise of Christian Nationalism (New York: Norton, 2006); and Gary Wills, “A Country Ruled by Faith,” New York Review of Books (November 16, 2006), pp. 8–۱۲.
[۹] در مورد فرهنگ ترس نگاه کنید به: Zygmunt Bauman, Liquid Fear (London: Polity, 2006); and Corey Robin, Fear: The History of a Political Idea (New York: Oxford University Press, 2004).  در مورد مسئلۀ نظامی‌شدن نگاه کنید به: Gore Vidal, Perpetual War for Perpetual Peace (New York: Nation Books, 2002); Chalmers Johnson, The Sorrows of Empire: Militarism, Secrecy, and the End of the Republic (New York: Metropolitan Books, 2004); Andrew J. Bacevich, The New American Militarism (New York: Oxford University Press, 2005); Carl Boggs, Imperial Delusions: American Militarism and Endless War (Boulder, CO: Paradigm Publishers, 2005); and Noam Chomsky, Failed States: The Abuse of Power and the Assault on Democracy (New York: Metropolitan Books, 2006).  در مورد ظهور اقتدارگرایی در ایالات متحده نگاه کنید به: Henry Giroux, Against the New Authoritarianism (Winnipeg: Arbeiter Ring, 2005).  و در مورد رابطۀ میان توتالیتاریسم و بحران مصنوعی ترور مطلق نگاه کنید به: Hannah Arendt, The Origins of Totalitarianism, rev. ed. (New York: Shocken, 2004, originally published in 1951).
[۱۰] Roger Simon, “The University: A Place to Think?” in Beyond the Corporate University, ed. Henry A. Giroux and Kostas Myrsiades (Lanham, MD: Rowman & Littlefield, 2001), p. 46.
[۱۱] self-reflective
[۱۲] John Armitage, “Beyond Hypermodern Militarized Knowledge Factories,” Review of Education, Pedagogy, and Cultural Studies ۲۷ (۲۰۰۵), p. 221.
[۱۳] Jeffrey J. Williams, “Franchising the University,” in Beyond the Corporate University, ed. Henry A. Giroux and Kostas Myrsiades (Lanham, MD: Rowman & Littlefield, 2001), p. 15.
[۱۴] Doug Henwood, After the New Economy (New York: The New Press, 2005).
[۱۵]  niche
[۱۶] John Gravois, “Tracking the Invisible Faculty” (December 15, 2006), available online at http://chronicle.com/weekly/v53/i17/17a00801.htm.
[۱۷] American Council for Trustees and Alumni
[۱۸] David Horowitz
[۱۹] Theodor W. Adorno, Critical Models: Interventions and Catchwords (New York: Columbia University Press, 1998), pp. 291–۲۹۲.
[۲۰] این مسئله در منبع زیر با دیدی انتقادی تجزیه و تحلیل شده است:Susan Searls Giroux, “Playing in the Dark: Racial Repression and the New Crusade for Diversity,” College Literature ۳۳:۳ (Fall 2006), pp. 93–۱۱۲.  همچنین نگاهی بینادازید به:Henry A. Giroux and Susan Searls Giroux, eds., “The Assault on Higher Education,” a special issue of College Literature ۳۳:۳ (Fall 2006).