رفتن به بالا
  • دوشنبه - ۲۹ آبان ۱۳۹۶
  • کد: ۸۰۲
  • چاپ خبر : روز جهانی حقوق کودک و کودکی‌های به تاراج رفته
روز جهانی حقوق کودک
از کدام حقوق کودک و کدام قانون می‌توان گفت؟

روز جهانی حقوق کودک و کودکی‌های به تاراج رفته

روز جهانی حقوق کودک، به ما هیچ ربطی ندارد! مایی که در ناکجاآباد زمین، درست وسط خاورمیانه به دنیا آمده‌ایم. روی تکه زمینی که در هر قدمش مین‌هایی در انتظار انفجارند. مین‌های زمینی و آسمانی. مین‌هایی از جنس جنگ و خون، و اگر جنگ نباشد از جنس تعصّب، و اگر تعصّب نباشد از جنسِ فقر […]

روز جهانی حقوق کودک، به ما هیچ ربطی ندارد! مایی که در ناکجاآباد زمین، درست وسط خاورمیانه به دنیا آمده‌ایم. روی تکه زمینی که در هر قدمش مین‌هایی در انتظار انفجارند. مین‌های زمینی و آسمانی. مین‌هایی از جنس جنگ و خون، و اگر جنگ نباشد از جنس تعصّب، و اگر تعصّب نباشد از جنسِ فقر و رویاهای خیس خیابانی و دستفروشی و مهاجرت و تحقیر و حراج سال‌های کودکی. خاورمیانه‌ای پر از زلزله‌های پیش و پس. پر از ویرانی، پر از جنگ و آتش و بوی باروتِ همزاد با نفس‌ها. و در کشوری مدام دعوت شده از دامان این عزا به عزای دیگری نشستن. و از زیر این آوار زنده به درآمدن و زیر آوار دیگری فرو شدن. کشوری با آمارهای سر به فلک کشیدهٔ فقر و کودکان کار و خیابانی و مهاجر. و غم سنگین سوءمدیریت‌هایی که کودکی‌هایمان را، و کودکی‌های فرزندان‌مان را نیز، بر باد داده و همچنان می‌دهد.

روز جهانی حقوق کودک است و من مانده‌ام از کدام حقوق کودک بگویم؟ از کدام تبصره و قانون؟! قانونی که هنوز بر مدار همان پاشنهٔ سنّت پیشینیانِ خویش می‌چرخد و اولویت‌های مجلس قانونگذارش، در این سال‌های سال، هنوز به کودکان نرسیده! از حقوق کدام کودک بگویم؟ حقوق کودکان کار که با کمترین دستمزد، روزگارشان را چونان مردمان سالخورده سپری می‌کنند، بی‌لبخند، بی‌امید، و بی‌آرزو! و زیر پای جنگ‌های بزرگان له می‌شوند، درست مقابل چشمان ما. همین جا، جای دوری نیست. کمی بچرخ، میبینی، کنار جوی، سر چهارراه، دالان‌های مترو، کوره‌های آجرپزی، سه‌چرخه‌های بازیافتی، سطل‌های زباله و حتی… کوه‌هایی که کولبرانی دارند کودک، با شانه‌هایی ستبر. و هر کدام با هزار امید در نگاه و هزار آرزو که در گلو به مصاف بغض نشسته.

روز جهانی حقوق کودک، به ما هیچ ربطی ندارد! مایی که در ناکجاآباد زمین، درست وسط خاورمیانه به دنیا آمده‌ایم. روی تکه زمینی که در هر قدمش مین‌هایی در انتظار انفجارند. مین‌های زمینی و آسمانی. مین‌هایی از جنس جنگ و خون، و اگر جنگ نباشد از جنس تعصّب، و اگر تعصّب نباشد از جنسِ فقر و رویاهای خیس خیابانی و دستفروشی و مهاجرت و تحقیر و حراج سال‌های کودکی.

از حقوق کودکان متکّدی بگویم با گونه‌های تب‌زده و دست‌های درازشده یا از کودکان مهاجر، که در سینۀ هر کدامشان، صحنه‌هایی است ثبت شده از جدال خون و گلوله، و دستان امنی که بر باد رفت میان میدان‌های جنگ‌های توخالی. و ذهنشان در تلاطم گرسنگی و تشنگی چند روزهٔ فرار از کوه و تپه‌های خالی از مهر، و مرزهایی به سیم خاردار تزئین شده. از حقوق کودکانِ از پدر و مادر جدامانده بگویم، به سلول‌های زندان نشسته. با هر حکمی و پرونده‌ای؛ سیاسی و اعتقادی، قاچاق و قتل و چک و دیه و… که این بساط کرده پدر مادرشان، نمی‌تواند و نباید دخلی به مراعات حق کودکی آن‌ها داشته باشد. حق دیدار و آغوش پرمهر پدر و مادر؛ هرچند زندانی، هرچند محکوم، هرچند مُعاند، هرچند تشویش‌گر، هرچند…!

مثال می‌زنم از حقوق برباد رفتۀ کودکان سرزمینم. از مصداق‌هایی در حافظه رسوخ کرده و نه‌چندان دور؛ سال۷۶ از کودکیِ بر باد رفته زیر مشت و شکنجه و سیخ‌های داغ؛ آریَن دخترک نه ساله‌ای که صدای سوخته شدن صورت و سینه‌اش، و حتی صدای خرد شدن جمجمه و استخوان‌هایش، زیر پایِ جای خالیِ قانون‌های حمایتی کودکان شنیده نشد. و زهرا و رعنا و بنیتا و ستایش و اهورا در این سال‌ها و روزهای نزدیک‌تر. و چه بسیارند کودکی‌های به سرقت رفته در این مرز و بوم،
محبوبه‌هایی از آموزش و سرپناه دورمانده، رعناهای سوخته به اسید کینِ پدر، زهراهای سربریده به سوءتفاهم، کیاناها و علی‌ها و مانداناها و امیرحسین‌های جدامانده از مادر و پدرِ محکوم و در حبس، اسامه‌های به ازدواج در کودکی تن داده، آگرین‌ها و سولاف‌های مادرشده، هانیه و هدیه‌های شکنجه دیده، سامیه‌های مهاجر و غربت‌نشین، لیلاهای چوب حراج به تن خورده، احد و صمدهای آتش به جان نشسته در زباله‌های بازیافتی و… مصطفی‌های پناهنده به مرزهایِ خاردار.

و مجلس، همچنان درگیر اولویت‌های شماره‌دارِ لیست شده، بی گوشه چشمی به بدیهی‌ترین حقوق کودکان، امنیت، سرپناه، آموزش، سلامت جسم و روان و… . تا ناآگاهی و نخواستن و سر به زیر برفی و هیجان‌های لحظه‌ای و دست‌های نامتّحد ما جاری‌ است؛ این کتابِ قانون، همچنان خواهد ماند؛ بی‌تغییر، بی‌بازبینی، باز هم چرخنده بر همان پاشنه، با فجایعی وسیع‌تر، بزرگ‌تر و عمیق‌تر، در میدانِ چوب حراج خورده بر کودکیِ کودکان سرزمینِ من.

| آسیه سپهری، فعال مدنی |


 

مطالب مرتبط


ارسال دیدگاه


۴ دیدگاه برای “روز جهانی حقوق کودک و کودکی‌های به تاراج رفته”

  • جانا سخن اززبان ما میگویی.درودبرشما.بسیارخوب وموشکافانه.ماناباشیدوپیروز.

  • سلام چند سال است کودکی و نوجوانی فرزندم را عده ایمتخلف و دزدو و مجرم از بین بردند?فرزند معلم شهید که جانبازیش را کسی پیگیر نشد .خودش ازنخبگان درخشید ولیاموزشپرورشچه کرد جز اسیب . سر پناهمان را ازدوطرف گرفتند . ازمینخواران که بکی ازانها عموی فدزندم است . انچنان اواره کردند مارا شانزده روز خانه نداشتیم . تحریف داقعیت کردند تا کسی نفهمد چه بلایی سرمان اوردند.شب امتحانشمادرش را تنها تکیه گاهش را به جرم گفتن حق دراموزشپرورش و نه گفتن به فاسدان زمبن خوار محلی و داشتن امدال موروثی و ..بیمارستانی بردند و انطرف پرونده دروعسیاسی و…ساختند و فرزندم باید میرفت وکیلبیاورد و اورا نجات دهدو اموزشپرورش به جایکمکخودش هم نقش داشت و هم از تنصیلاین بچه نیزهوش و تنها ویتیم جلوگیری کرده بود بیانکه منمادر و خودش متوجه باشیم. و…. لطفا یکی به داد این بچه کهبرایشجهنمی از دوران کودکی ساخاند برسد

  • با سپاس از شما و به امید آینده ای پیروز
    .”ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ
    ﺯﯾﺮ ﺁﻭﺍﺭ ﻏﺮﻭﺭﺵ ﻣﺪﻓﻮﻥ

    ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ
    ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻋﺪﻝ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟

    که ﭼﺮﺍ ﻣﺰﻩ ﯼ ﻓﻘﺮ ﻭﺳﻂ ﺳﻔﺮﻩ ﯼ
    ﻣﺎﺳﺖ

    ﻭ ﭼﺮﺍﻫﺎ ﻭ ﭼﺮﺍ ﻫﺎﯼ ﺩﮔﺮ”

  • درود سرکار خانم سپهری گرامی
    دستمریزاد. حق مطلب رو ادا کردید به زیبایی تمام. پاینده باشید و پویا. سپاس