رفتن به بالا
  • جمعه - ۱۹ آبان ۱۳۹۶
  • کد: ۷۶۴
  • چاپ خبر : باد کاشتیم و طوفان درو کردیم
خودکشی دانش‌آموزی
خودکشیِ دانش‌آموزی نشانه‌ای از وضعیت آشفتۀ جامعه است

باد کاشتیم و طوفان درو کردیم

چند سال قبل در یکی از مدارس راهنمایی، دو دختر چهارده ساله با کشیدن تیغ روی دست‌های خود، شکل‌های عجیب و غریب درآورده بودند. در مدرسه شایعه شده بود که این‌ها عضو گروه‌های شیطان‌پرست هستند. مدیر از ترس بدنام شدن مدرسه‌اش چنان جیغ و دادی راه انداخته بود و چنان مصرانه خواستار اخراج آن‌ها از […]

چند سال قبل در یکی از مدارس راهنمایی، دو دختر چهارده ساله با کشیدن تیغ روی دست‌های خود، شکل‌های عجیب و غریب درآورده بودند. در مدرسه شایعه شده بود که این‌ها عضو گروه‌های شیطان‌پرست هستند. مدیر از ترس بدنام شدن مدرسه‌اش چنان جیغ و دادی راه انداخته بود و چنان مصرانه خواستار اخراج آن‌ها از مدرسه بود که انگار این بیچاره‌ها جذامی هستند و اگر نیم ساعت دیگر در مدرسه بمانند همه را آلوده می‌کنند. وقتی آن دانش‌آموزان را دیدم شوکه شدم. دو دختر خجالتی با چهره‌ای بسیار معصوم که هیچ اثری از شوق زندگی در نگاهشان نبود و سکوت مرگبارشان هر بیننده‌ای را آزار می‌داد. سکوتی که گویا از پس سال‌ها فریاد زدن و جواب نشنیدن به وجود آمده بود. از آن پس با دیدن هر دانش‌آموزِ ساکتی به وحشت می‌افتادم. احساس می‌کردم شیطان یک جای ذهن او لانه کرده و به آرامی در حال کشیدن نقشه‌ای شوم است. بنابراین ترجیح می‌دادم دانش‌آموزان کلاس را روی سرشان بگذارند و اعصابم را به هم بریزند تا اینکه در سکوتی مرگبار فرو روند.

روزانه هزاران نفر از این مردگان متحرک برای ما فیلم می‌سازند، کتاب می‌نویسند، قانون وضع می‌کنند، هزاران نفر از این مردگان به عنوان معلم و دانش‌آموز به مدرسه می‌روند.

چند روز پیش، فیلم قبل از خودکشی دو دختر اصفهانی را دیدم. این بار نه از سکوت دختران که از بی‌خیالی و آرامش‌شان شوکه شدم. چه کسی باور می‌کند نوجوانانی که قرار است تا چند دقیقۀ دیگر بمیرند اینقدر بی‌خیال و با خنده و شوخی حرف بزنند؟ انگار دارند به پارک می‌روند یا سینما یا بازار. ولی آن‌ها داشتند می‌رفتند که بمیرند، به همین سادگی. هیچ مادۀ توهم‌زایی هم مصرف نکرده بودند. به نظرتان ترسناک نیست؟ اینکه دو نوجوان آنقدر زندگی برایشان پوچ و بی‌ارزش باشد که اینگونه مشتاقانه به آغوش مرگ بروند، ترسناک نیست؟ آنقدر زندگی برایشان مسخره است که سر راهشان قبل از مردن تصمیم می‌گیرند دستشویی هم بروند!

هنوز در بهت ناشی از این اقدام دختران اصفهانی بودم که باخبر شدم هانیه توسلی یکی از بازیگران مطرح کشورمان در غم از دست دادن گربه‌اش به سوگ نشسته است! باور کنید مسخره نمی‌کنم. ایشان واقعاً عزادار شده است. حتماً نوشتۀ ایشان را در صفحۀ مجازی‌اش خوانده‌اید: «بخواب مامان جان. بخواب تنها دلخوشیم. بخواب شیرین عسلم. دیگه آرزویی ندارم. دیگه هیچی نمی‌خوام از خدا. دیگه بی‌حس شدم. دیگه تموم شدم. فقط منتظرم که زودتر بیام پیشت. همین.» باز هم وحشت‌زده شدم. اینکه زندگی یک زن جوان هنرمند تحصیل‌کرده فقط در یک گربه خلاصه شده است. اینکه آرزوهای یک زن جوان با این پایگاه اجتماعی مناسب با مرگ یک گربه بر باد رفته است. آیا این ترسناک نیست؟ آیا اینکه هر روز خبرهایی می‌شنویم از افرادی که مرگ را زندگی می‌کنند، شما را به وحشت نمی‌اندازد؟ اما انگار کسی ککش هم از این وقایع نمی‌گزد. انگار کسی متوجه نیست که جامعۀ ما با چه سرعتی دارد به سمت مرگ و نیستی شتاب می‌گیرد. البته که یک هنرمند نمایندۀ کل هنرمندان نیست یا اقدام دو دانش‌آموز بیانگر کل جامعۀ دانش‌آموزی نیست. ولی صحبت بر سر سیاه‌چاله‌ای است که در این جامعه سر باز کرده و دارد روح زندگی را به درون خود می‌کشد. خودمان را فریب ندهیم. نهنگ آبی مدت‌هاست که این جامعه را غرق کرده است و الان که اجساد را یکی یکی به بیرون از اقیانوس پرتاب می‌کند تازه از وجود آن باخبر می‌شویم.

جامعه پر شده از اجساد متحرکی که از کنار هم عبور می‌کنند و گاهی هم از شدت استیصال، خود را از بالای پل پرت می‌کنند.

واقعیت این است که آن دختران اصفهانی سال‌ها قبل مرده بودند: در خانه‌های خالی از روح سبز زندگی، در کلاس‌های خشک و کسالت‌آور مدارس و در جامعۀ بی‌نشاطی که قوانین سخت و خشن و پادگانی آن همچون شمشیر داموکلس بر فراز سر مردمش می‌چرخد. اما ما اجساد آن‌ها را وقتی خود را از پل پرتاب کردند دیدیم. چون کور بودیم. چون کور هستیم و نمی‌دانیم که اینگونه شیون کردن برای یک گربه به هیچ عنوان هیچ ربطی به مسئلۀ حیوان‌دوستی ندارد بلکه فقط به خالی شدن روح یک انسان از مفهوم و محتوای زندگی مربوط می‌شود. هانیۀ توسلی مشتی است نمونۀ خروار.

روزانه هزاران نفر از این مردگان متحرک برای ما فیلم می‌سازند، کتاب می‌نویسند، قانون وضع می‌کنند، هزاران نفر از این مردگان به عنوان معلم و دانش‌آموز به مدرسه می‌روند و… . خلاصه جامعه پر شده از اجساد متحرکی که از کنار هم عبور می‌کنند و گاهی هم از شدت استیصال، خود را از بالای پل پرت می‌کنند.

آیا این ترسناک نیست؟ تمام زنگ‌های خطر به صدا درآمده‌اند و ما همچنان خود را به خواب زده‌ایم. ما یعنی سیاستمداران، نویسندگان، روشنفکران، صدا و سیما و از همه مهم‌تر آموزش و پرورش. مقصر جلوه دادن شبکه‌های ماهواره‌ای و بازی‌های کامپیوتری دیگر بس است. از خودمان شروع کنیم.

| مژگان باقری، دبیر مطالعات اجتماعی و فعال صنفی معلمان |


 

مطالب مرتبط


ارسال دیدگاه


یک دیدگاه برای “باد کاشتیم و طوفان درو کردیم”

  • ضمن تاییدنظر و مطلبتان بایدبگویم اموزش پرورش اصلا سالهاست نقش منفی و کشنده روح داشته و دارد. بسمت خود کشی هدایت میکند. سه سال و نیم بیشتر است درپی تخلف و جرم پندپرسنل اموزش پرورش انچنان اسیبی بر فرزندنخبه و ممتاز با روحیه ورزشکارو شادوارداوردندانجنان کاریکردندو در پرونده وگزارش شکایتهایم راحت راه خودکشی وسرانمام خودکشی را پیش بینیکردند وهمچنان وضعیتمان هماتگدنه مانده و نهکمیسزون اموزش مجلس و نه کنوانسیون حقوق کودک و..فقط پوشاندند ومنتظر نابودیهستند.با گرفتن خانه و سرپناه تیر خلاص را زدند وما همچنان مقاومت مبکنیم ..ولی روحمان را کشتند. پدرش فرهنگی و در واقع شهید شده . و صندوق دخیره و پاداشش را ندادند.