رفتن به بالا
  • پنجشنبه - ۲۰ مهر ۱۳۹۶
  • کد: ۶۶۳
  • چاپ خبر : کودکانی که از مهر جا ماندند
کودکانی که از مهر جا ماندند
میزگرد «بررسی علل و عوامل عدم حضور دانش‌آموزان در مدارس»

کودکانی که از مهر جا ماندند

| میلاد جنت | مقدمۀ اولدوز: میزگرد «بررسی علل و عوامل عدم حضور دانش‌آموزان در مدارس» به مناسبت روز جهانی کودک (۱۶ مهر ماه)، در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۹۶ با حضور جعفر ابراهیمی (معلم و فعال حقوق کودک)، آصفه کامرانی (فعال مدنی)، ربابه کُمایی (فعال حقوق کودک) و میثاق میرزاپناه (فعال حقوق کودک) برگزار گردید. بررسی […]

| میلاد جنت |

مقدمۀ اولدوز: میزگرد «بررسی علل و عوامل عدم حضور دانش‌آموزان در مدارس» به مناسبت روز جهانی کودک (۱۶ مهر ماه)، در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۹۶ با حضور جعفر ابراهیمی (معلم و فعال حقوق کودک)، آصفه کامرانی (فعال مدنی)، ربابه کُمایی (فعال حقوق کودک) و میثاق میرزاپناه (فعال حقوق کودک) برگزار گردید.
بررسی علل و عوامل­ طرد دانش‌آموزان از مدارس در این نشست با محورهای نقد سیاست‌ها و عملکرد نهادهای مسئول، بررسی مشکلات بازگشت کودکان مهاجر و پناهنده به مدارس، خصوصی‌سازی و پولی‌شدن آموزش و نقد عملکرد سازمان‌های مردم‌نهاد (N.G.O) بود. شرکت‌کنندگان به بیان دیدگاه‌های خود در این زمینه پرداختند.

***

ربابه کُمایی: سال ۱۳۹۴ با اعلام طرح «فرمان» با توجه به همۀ مشکلات (مسئلۀ اطلاع‌رسانی به خانواده‌ها، مهلت بسیار کمی که خانواده‌ها برای مراجعه به دفاتر کفالت داشتند؛ شهریۀ ۲۴۰ هزار تومانی برای دورۀ دبستان و…) علی‌رغم تلاش بسیاری که برای ثبت‌نام کودکان صورت گرفت، عملاً بخش زیادی از کودکان مورد نظر از رفتن به مدرسۀ دولتی بازماندند. مشکل اصلی در آن سال در واقع کمبود فضای آموزشی بود. مشکلی که در سال ۱۳۹۵ نیز همچنان باقی ماند.
به هرحال علی‌رغم همۀ وعده‌هایی که داده شد «هیچ کودکی از مدرسه جا نمی‌ماند» کودکان‌مان امسال نیز با سرخوردگی بسیار از مدرسه جا ماندند.
لازم به یادآوری است که بعضی از مدارس جایی که می‌بایست وجهی دریافت کنند؛ حاضر نبودند از بخش­نامۀ آموزش و پرورش عدول کنند، ولی جایی که به نفع‌شان بود از مقررات سرپیچی می‌کردند. برای مثال در هر منطقه، آموزش و پرورش مدارسی را برای تعیین سطح دانش‌آموزان معرفی کرده بود که هر دانش‌آموز می‌بایست به مدرسۀ نزدیک به محل سکونت‌اش مراجعه می‌کرد و از آن­جا برای تعیین سطح به مدارس تعیین شده معرفی می‌شد. آن­­جا پس از ارائۀ فیش پرداخت پنجاه هزار تومانی به حساب بانک، تحت آزمون قرار می‌گرفت و مجدداً با در دست داشتن نتیجۀ آزمون برای ثبت نام به مدرسۀ نزدیک محل سکونت‌اش مراجعه می‌کرد و ثبت‌نام می‌شد. یکی از این مدارس مبلغ پنجاه هزار تومان را دستی دریافت می‌کرد و امتحان می‌گرفت و جالب این­که همین مدرسه از ثبت‌نام دو تن از دانش‌آموزان ما که روال تعیین شده را طی کرده بودند؛ سرباز زد و ما با کمک آموزش و پرورش منطقه در مدرسۀ دیگری آن‌ها را ثبت‌نام کردیم.
در مورد رقم دریافتی بابت امتحان تعیین سطح (مبلغ پنجاه هزار تومان)، مراجعاتی به ادارۀ آموزش و پرورش منطقه داشتیم مبنی بر این­که عملاً خانواده‌های پرجمعیت مناطق محروم (با داشتن چند دانش‌آموز) امکان پرداخت این مبلغ را ندارند. مطرح می‌شد که بخش­نامه بابت این مبلغ به مدارس فرستاده شده ولی سفارش کردیم که خانواده‌هایی که چند دانش‌آموز دارند فقط با یک پرداخت پنجاه هزار تومانی امتحان تعیین سطح دهند، ولی مدارس فقط به بخش­نامه اشاره داشتند.

به هرحال علی‌رغم همۀ وعده‌هایی که داده شد «هیچ کودکی از مدرسه جا نمی‌ماند» کودکان‌مان امسال نیز با سرخوردگی بسیار از مدرسه جا ماندند.

آصفه کامرانی: حتی خود آموزش و پرورش منطقۀ دوازده حاضر نشد این را به عنوان یک طرح کلی بیان کند. علاوه بر هزینۀ تعیین سطح، بقیۀ هزینه‌های ثبت‌نام از جمله هزینه‌های روپوش، کتاب، مجله، بیمه و… بود که برای هر کودک حدود ۲۵۰ هزارتومان می‌شد. متأسفانه هیچ مدرسه‌ای حاضر نبود تا قبل از این­که پول را بگیرد؛ بچه‌ها را ثبت‌نام کند. حتی وقتی ما رفتیم؛ می‌گفتند خب این‌ها ندارند، شما برایشان تهیه کنید! بروید از اسپانسرها و خیریه‌هایتان پول بگیرید…

ربابه کُمایی: هر مدرسه‌ای ما رفتیم؛ در واقع بیش از نیم‌ساعت یا بیشتر باید پای درد و دل مدیرها می‌نشستیم که از کمبود­ها، نداشتن بودجه و این­که هزینه‌­ها آن‌چنان روی دست­شان مانده که حتی نمی‌توانند هزینۀ گاز را برای گرم کردن مدرسه تأمین کنند.
اکثراً می‌گفتند حتی ما یک جای خالی هم برای ثبت‌نام بچه‌ها نداریم. یک روز ما تمام مدارس دخترانه و پسرانۀ منطقه را برای ثبت‌نام سر زدیم. در آخرین مدرسه یکی از کارکنان که حال و روز دانش‌آموزان و خستگی آن‌ها را دید گفت من به عنوان همکار زنگ می‌زنم بپرسم که جای خالی دارند یا خیر. متوجه شدیم که بعضی از مدارس جای خالی دارند؛ به همین دلیل بنا به توصیۀ آن شخص، به ادارۀ آموزش و پرورش مراجعه کردیم و آن‌ها با تماس‌های تلفنی ترتیب ثبت‌نام چند دانش‌آموز را دادند.

میثاق میرزاپناه: در یکی از مدرسه‌ها به ما گفتند که ما ده نفر را ثبت‌نام می‌کنیم و فردای آن روز، ما چهار نفر را به همان مدرسه بردیم. اسم بچه‌ها را نوشتند و روز بعد بچه‌ها را از لیست خارج کردند. بهانه‌ای که می‌آوردند این بود که دو نفر از بچه‌ها سن‌اش زیاد است و دو تای دیگر از محدودۀ ما خارج هستند. برای بچه‌هایی که سن‌شان زیاد بود گفتند بروید فلان‌جا پیش فلانی و بگویید کلاس سوم را ما کار می‌کنیم و شما در کلاس چهارم ثبت‌نامش کنید. رفتیم آن­جا اول گفتند که غیرقانونی است. بعد از این­که اصرار کردیم گفتند این کار غیرقانونی است ولی باشه! ما انجام‌اش می‌دهیم… یا در زمان گرفتن آزمون می‌گذارم خودت در کنارش بنشینی یا این­که خودت سوال طرح کن و باهاش کار کن؛ فردایش بیا و ازش امتحان بگیرم. این کار را انجام دادیم و پنجاه هزار تومان برای هر نفر دادیم. فردایش که رفتیم؛ معاون مدرسه گفت که این بچه‌ها به محدودۀ ما نمی‌خورند. گفتیم خُب چرا از اول نگفتید که هم بچه‌ها در سطحی که خواند‌ه‌اند؛ ادامه بدهند و هم اینکه پول ندهیم. آخر مجبور شدیم به آموزش و پرورش برویم و با اصراری که کردیم به مدرسۀ دیگری تماس گرفتند که مسافتش دو برابر مسافت مدرسۀ قبلی بود. ما با کلی رفت و آمد توانستیم کمی کمک بگیریم و بخواهیم که به آن‌ها بگویند تا کارشان را انجام دهند. خانواده‌هایی بودند که التماس می‌کردند بچه‌هایشان را ثبت‌نام کنند و این خیلی ناراحت‌کننده بود که در این مورد خاص، ما که قانون را می‌شناختیم کارمان حل شد ولی این‌ها چطور؟!

جعفر ابراهیمی: دوستان بعد از ادعای وزیر مبنی بر این­که امسال کودک جامانده از تحصیلی نداریم؛ به مواردی اشاره می‌کنند که در واقع مشکلاتی است که کودکان در ثبت‌نام­شان داشته‌اند. این‌ها مصادیقی هستند که نشان می‌دهد ادعای وزیر، ادعای دروغینی بوده است. من فکر می‌کنم این حرفِ وزیر فقط یک تبلیغات بود چون زمانی که وزیر سرِ کار آمد؛ با اعتراضات وسیع فرهنگیان روبه‌رو شد. در همان زمان بعد از توییت وزیر، من یک یادداشتی نوشتم که این ادعا باید مورد بررسی قرار گیرد و نگاه شود که ببینیم در ایران چه تعداد دانش‌آموز مهاجر در سن تحصیل وجود دارد و چه تعداد از این‌ها ثبت‌نام شده‌اند و چه تعداد در سال پیش محصل بوده‌اند و شاید از این ۳۷۰ هزار نفر مورد ادعا، ۳۶۰ هزار نفر در سال تحصیلی گذشته هم در مدرسه بوده‌اند. خوشبختانه زیاد طول نکشید که دبیر یونسکو در ایران، آقای نصیری قیداری مصاحبه کرده و گفتند در ایران حدود ۹۰۰ هزار نفر کودک مهاجر در سن تحصیل وجود دارد که حدود ۴۰۰ هزار نفرشان ثبت‌نام شده‌اند. یعنی ۵۰۰ هزار نفر به اشکال مختلف از مدرسه و مهر جا ماندند… بخشی از این‌ها، کودکانی هستند که در سن شروع تحصیل و ورود به مدرسه هستند و تعداد زیادی از این‌ها اصطلاحاً «بازمانده از تحصیل» هستند که من اصطلاح «طرد شده از مدارس» را برایش به کار می‌برم. اگر بخواهم به مشکلاتی که همۀ شما به درستی به آن‌ها اشاره کردید و ما هم در مناطق خودمان، یعنی حاشیۀ تهران (شهریار)، با آن روبه‌رو بودیم؛ اشاره کنم؛ باید بگویم که این‌ها ریشه در نگاه کلان سیاست‌گذاری در امر آموزش دارد. نگاهی که بیشتر به دنبال تبلیغ و ایجاد اعتبار برای خودش از رهگذرِ دادن آمارهای غیر واقعی و دروغین است.
در مرحلۀ اول، می‌خواهم به عنوان یک معلم که همیشه در مدارس دولتی با کودکان افغانستانی در ارتباط بودم و به عنوان یک فعال حقوق کودک بگویم که مسئلۀ کودکان افغانستانی و مهاجر را نمی‌توانیم از مسئلۀ آموزش کودکان در ایران جدا کنیم و همچنین مسئلۀ آموزش کودکان ایران و مشکلاتی که داریم را نمی‌توانیم از مسئلۀ شرایط اقتصادی-اجتماعی مسلط در جامعه جدا کنیم. یعنی باید ریشه‌ای به این مسائل نگاه کنیم. ادعای وزیر مبنی بر این­که ۳۷۰ هزار نفر ثبت‌نام شد­ه‌اند و کسی جا نماند مثل همان ادعایی است که در شروع سال تحصیلی، وزیر و رئیس‌جمهور پیام تبریک برای سال نو تحصیلی می‌دهند و در آن­جا ادعا می‌کنند که ما شرایط تحصیلی رایگان را برای همه مهیا می‌کنیم. این درست مثل همان گزارشی است که بارها در تلویزیون دیده‌ایم که  از وزیر می‌پرسند پس چرا مدارس پول می‌گیرند؟! و وزیر پاسخ می‌دهد که غیرقانونی است! و شما وقتی به مدرسه می‌روید؛ می‌بینید مدیران مدارس توسط همان بخش­نامه‌هایی که از بالا از طریق وزیر به ادارۀ کل و بعد از طریق ادارات به مناطق، بخش‌ها و قسمت‌های مختلف ابلاغ شده، دارند پول می‌گیرند. یک تصور غلط هم امکان دارد برای مردم به وجود بیاید که انگار این پول‌ها دارد شخصی گرفته می‌شود و اصلاً شاید برای معلمان گرفته می‌شود که خیلی نکتۀ مهمی است و باید به آن توجه کرد. البته من منکر این نیستم که در همین دریافت پول که کلاً غیرقانونی است؛ مدیرانی هم هستند که دارند تخلف می‌کنند اما اکثر مدیران دارند بخش­نامه‌هایی را که از بالا به آن‌ها ابلاغ می‌شود، اجرا می‌کنند.

ما با کلی رفت و آمد توانستیم کمی کمک بگیریم و بخواهیم که به آن‌ها بگویند تا کارشان را انجام دهند. خانواده‌هایی بودند که التماس می‌کردند بچه‌هایشان را ثبت‌نام کنند و این خیلی ناراحت‌کننده بود که در این مورد خاص، ما که قانون را می‌شناختیم کارمان حل شد ولی این‌ها چطور؟!

من بحثم این است که ما باید از این منظر ریشه‌ای به مشکلاتی که پیش روی ما و دیگر دوستان فعال در زمینۀ حقوق کودکان پناهنده و مهاجر است، نگاه کنیم. اگر از این منظر نگاه کنیم، آن موقع به جای این­که مسئله را بخواهیم در سطح خُرد بررسی کنیم که آن هم جای بحث دارد؛ می‌توانیم به این نوع سیاست‌ها و برنامه‌گذاری‌هایی کلان اشاره کنیم و مورد نقدش قرار دهیم که باعث وجود این بی‌نظمی می‌شود. این یک نمونه از این شیوۀ تبلیغاتی و توییتری برای عوام‌فریبی است. چگونه وقتی زیرساخت‌های ضروری آموزش را که حدأقلش مدرسه، کلاس و نیروی انسانی است؛ مهیا نکرده‌اید و مدت کوتاهی از وزارت‌تان نگذشته؛ چنین ادعایی می‌کنید؟! وقتی شما این زیرساخت‌ها را ایجاد نمی‌کنید؛ آن زمان حادثۀ شهر شاهدیۀ یزد به وجود می‌آید و اعتراض مردمی شکل می‌گیرد. ریشه‌یابی که می‌کنید؛ می‌بینید مردم مشکل خاصی ندارند جز این­که باید در قبال حقوق مهاجران و پناهنده‌ها آموزش ببینند تا یک نگاه انسانی داشته و رویکرد تعارضی نداشته باشند. مشکل اصلی عدم مدیریت و سوءمدیریت مسئولان در سازماندهی دانش‌آموزان ایرانی و افغانستانی در آن منطقه است. ما می‌توانیم مسائل را یک‌بار در سطح خُردش ببینیم و آن­جا هنجارها و رفتارهای مردم را نیز مورد نقد قرار دهیم و یک زمان نیز می‌آییم ریشه‌های این پدیده را مورد بررسی و نقد قرار می‌دهیم. این سیاست کلی دولت است که می‌خواهد در حوزۀ آموزش، هزینه نکند و هزینه‌هایش را کاهش دهد اما دوست دارد در سطح داخلی و بین‌المللی، آمارهای قشنگ و قابل تحسینی را ارائه دهد. به نظرم اصل مطلب باید اعتراض به این نوع سیاست‌ها و برنامه‌گذاری‌های بی‌اساس باشد.

آصفه کامرانی: واقعیت این است که تمام سازمان‌های مردم‌نهاد (N.G.O) فعال در زمینۀ کودک، روز اول مهر پُر بودند. اگر واقعاً قرار بود که دیگر کودکی پشت درِ مدرسه‌ها نماند پس ما دیگر نباید کودکی را در این­جا ببینیم؛ همه باید سرِ کلاس درس باشند و حالا بعد از ظهرها ان‌جی‌اوها فعال باشند. مسئلۀ مهم دیگر طرز برخورد مدیر، معاون و به طور کلی سیستم آن مدرسه با خانواده‌های اتباع است. مدیر مدرسه‌ای می‌گفت «شما افغانی‌ها(!) عادت ندارید جوراب پایتان کنید!» این برخوردها چنان توهین‌آمیز بود که خانواده‌های افغانستانی می‌آمدند و از ما التماس می‌کردند که برای ثبت‌نام بچه‌هایشان با هم برویم و اگر می‌گفتیم ما باید برویم مدرسۀ دیگری و شما خودتان پیگیر باشید؛ می‌گفتند نه، شما نیایید ما هم نمی‌رویم. این برخورد تحقیرآمیز با اتباع واقعاً دردآور است. علاوه بر این، همان­طور که شما هم گفتید پول گرفتن از این خانواده‌ها حتی در منطقۀ پایین‌شهرِ دوازده توسط مدیران و کادر مدرسه انجام می‌شد. بخش­نامه‌ای تحت عنوان «کمک‌های مردمی» را به ما نشان می‌دادند و از خانواده‌های با وضعیت معیشتی نامناسبِ این منطقه درخواست پول داشتند. یکی از مدیران دیگر می‌گفت اگر دانش‌آموز در محدوده‌اش نباشد؛ می‌تواند با گرفتن ۲۰۰ هزارتومان هزینۀ اضافه از خانواده، فرزندشان را در همان مدرسه ثبت‌نام کند و این کار را می‌کرد. یک مهاجری که همه چیز زندگی‌اش را گذاشته و به ما پناه آورده، حالا باید علاوه بر هزینه‌های جاری که حدأقل ۲۵۰ هزارتومان برای هر دانش‌آموز می‌شود؛ ۲۰۰ هزارتومان دیگر هم بپردازد تا فرزندش بتواند درس بخواند. مدیری از بچۀ اول دبستان تعهد مذهبی می‌گرفت! اگر بخواهیم قانونی حساب کنیم؛ این بچه هنوز تحت تکلف دینی نیست و هنوز ۷ سالش است که طبق اصول اسلام چنین کاری قانونی نیست. تعهد گرفتن از بچۀ هفت ساله، خودش یک بار روانی سنگینی برای کودک دارد. به مدیر مدرسه می‌گفتیم این دختربچه، هفت سالش است و طبق قوانین شرع هنوز نُه سالش نشده است و به آن رشد فکری نرسیده است که بخواهد تعهد دهد.

ربابه کمایی: مسئول یکی از مدارس روز اولی که ما رفتیم برای ثبت‌نام بچه‌ها، گفتند بله، چه‌کار دارید؟ گفتیم برای ثبت‌نام بچه‌ها آمدیم. گفتند کدام بچه‌ها؟! که ما گفتیم مگر فرقی می‌کند؟ برای ثبت‌نام بچه‌های پناهنده. بدون کمترین مکثی گفت جا نداریم.

جعفر ابراهیمی: همان­طور که گفتم من معلم هستم و از نزدیک با رفتار مدیران و معلمان آشنا هستم. تجربۀ دوازده سال تدریس من در مدارسی که دست‌کم بیست درصدشان افغانستانی بوده‌اند؛ نشان می‌دهد که کودکان با یکدیگر تعارضی ندارند. کودکان ما به خصوص در سنین پایین‌تر چنین مشکلی ندارند و هرچه بزرگ‌تر و اجتماعی‌تر می‌شوند به دلیل این­که ما بزرگترها آموزش ندیده‌ایم که بخواهیم آموزش صحیح بدهیم و همچنین رسانه‌ها نیز آموزش غلط می‌دهند؛ فرصتِ نگاه و تجربۀ یک زندگی دیگر را پیدا نکرده و متأسفانه سوگیری ضدمهاجر در برخی از دانش‌آموزان دیده می‌شود. من فکر می‌کنم این مشکل بزرگسال‌هاست و در مدارس خیلی کم مواجه می‌شویم که تعارضی بین کودکان باشد. ریشۀ این مسئله نیز به آموزش برمی‌گردد. وقتی دولت که از ثروت و ابزار بهره‌مند است و می‌تواند اعمال قانون را انجام دهد؛ نگاه تبعیض‌آمیز دارد و به جامعه در مورد نحوۀ برخورد با مهاجران آموزش نمی‌دهد؛ این معضلات پابرجا هستند و ملاحظه می‌کنید که آسیب‌های اجتماعی از جمله کاهش سن اعتیاد بین دختران و پسران، ترک تحصیل در مدارس و… دارد بالا می‌رود. محیط مدرسه و زیرساخت‌های سخت‌افزاری مدرسه باید برای کودکان جذاب باشد و فضای خشونت‌زایی نباشد. محتوای آموزشی ما اصلاً با نیازهای کودکان هم‌خوانی ندارد و همچنین معلمی که دغدغه‌اش معیشت است و خارج از کلاس یک انسان با مشکلات روزمرۀ جدی است و از پسِ هزینه‌هایش برنمی‌آید؛ اگر عشق به کار نداشته باشد اصلاً نمی‌تواند کلاس چهل نفره را هدایت کرده و آموزش دهد.
در مورد مدیران نیز برخی از آن‌ها، افراد خوبی هستند و خیلی‌های دیگر نیز چنین نیستند و به خصوص نسبت به پناهنده‌ها برخورد درستی ندارند. ما در مدرسه‌ای که هستیم خوشبختانه این تضاد خیلی کم است و هم معلم‌ها و هم سیستم مدیریت مدرسه، طوری است که یک هم‌گرایی نسبت به این مسئله وجود دارد، ولی نمی‌شود این را به جاهای دیگر تعمیم داد و حق با شماست. بخشی از این رفتاری که مدیران انجام می‌دهند؛  ناشی از این است که این‌ها صلاحیت ندارند به این دلیل که هر فردی چه مدیر، چه معلم و… که می‌خواهد با کودکان کار کند به خصوص در مناطق خاص، باید یک دورۀ آشنایی با حقوق کودک را بگذراند ولی این مسئله را هیچ موقع آموزش و پرورش به آن توجه نمی‌کند. این برنامه هیچ‌وقت در دستور کار آموزش و پرورش قرار نمی‌گیرد چرا که هزینه دارد و آموزش و پرورش اصلاً دنبال توانمندسازی معلمان به این صورت نیست. یک مورد دیگر این است که برخی از مدیران خودشان تحت فشار بخش­نامه‌ای هستند و شاید خودشان آدم‌های بدی نباشند ولی واقعاً سیستم برایشان محدودیت‌هایی را ایجاد می‌کند. مسئله را از هر طریق که نگاه می‌کنیم باز یک مسئلۀ ریشه‌ای و ساختاری در آموزش ماست. چه آموزش معلمان و مدیران که ضروری است و چه بحث فشارهایی که به دلیل ساختار غلط بخش­نامه‌ای در آموزش به کودکان می‌آید.

آن کاری که ما باید انجام دهیم این است که به صورت مکرر از هر فرصتی استفاده کنیم و به این سیاست‌های غلط اعتراض کنیم و بگوییم که این سیاست‌ها درست نیست.

در مورد تعهدی که شما گفتید باز این یک مسئله‌ای است که برمی‌گردد به ساختار ایدئولوژیک آموزش ما و ما نمی‌توانیم بگوییم بدون توجه به آن به این پرسش که چرا دارند از بچه این تعهد را می‌گیرند پاسخ دهیم، چون ساختار آموزشی در ایران یک ساختار ایدئولوژیک است که در سند تحول بنیادین نیز به صراحت آمده است. آن کاری که ما باید انجام دهیم این است که به صورت مکرر از هر فرصتی استفاده کنیم و به این سیاست‌های غلط اعتراض کنیم و بگوییم که این سیاست‌ها درست نیست. به قول شما یک کودک هفت ساله اصلاً کلمۀ تعهد برایش بار ذهنی و فشار خاصی می‌آورد و این‌ها چون در موضع ضعف به عنوان پناهنده هستند؛ امکان دارد تن به این شرایط بدهند. نقدی که به عملکرد سازمان‌های مردم‌نهاد (N.G.O) در مورد آموزش دارم این است که موضوع را از آن جایی که باید پیگیری کنند؛ پیگیری نمی‌کنند. انگار ما باید منتظر بمانیم تا یک‌سری سیاست‌ها یا سلسله برنامه‌های اقتصادی-اجتماعی‌ای در سطح کلان مثل پولی‌سازی آموزش، خصوصی‌سازی و یا کم کردن کیفیت آموزشی با اهداف خاصی که بیشتر به سود بنگاه‌ها و مافیاهای آموزشی است؛ اتفاق بیافتد و بخشی از آن بیاید در آموزش و پرورش و بخشی باعث طرد کودکان از مدرسه‌ها شود. بعد ان‌جی‌اوها بیایند این وسط و بخواهند تازه این آسیب‌هایی که دولت ایجاد کرده و کودک قربانی آن‌هاست را پاکسازی کنند و یک چهرۀ خوبی ارائه دهند. نه‌تنها در ایران بلکه در تمام دنیا، ان‌جی‌اوها انگار چنین کارکردی دارند. البته در ایران  از تمام فعالین کودکی که دیگر محملی به جز ان‌جی‌اوها برای فعالیت ندارند و برای پیگیری و احقاق حقوق کودکان صادقانه تلاش می‌کنند جای تقدیر وجود دارد. اما مسئله این است که ما هیچ موقع نباید آن مسئلۀ اصلی را که باعث خیابانی شدن کودکان و طردشان از مدرسه شده است را فراموش کنیم و آن ریشه‌­اش در سیاست‌گذاری‌های اقتصادی کلانی است که این دولت و تمام دولت‌هایی که حدأقل ما دیده‌ایم؛ این سیاست‌ها را دنبال کردند و مؤکداً در آموزش و پرورش دنبالِ عملیاتی کردنش بوده‌اند و نتیجه‌اش هم این شده است که الان یک طیف زیادی از کودکان اصلاً امیدی به آینده‌شان از گذر تحصیلی ندارند. نهایت این­که دیپلم بگیرند و وارد بازار کار شده و یک نیروی کار ارزان برای اقلیتی باشند که دنبال سود و منفعت خودشان هستند.

آصفه کامرانی: دقیقاً. مسئلۀ دیگر این­که در تمام این مدارس هیچ فرد متخصص یا حدأقل یک مددکار اجتماعی‌ای وجود نداشت که بیاید شرایط خاص و سختِ زندگی این بچه‌ها را دنبال کند. من در یکی از این مدارس دیدم که کودک کار و خیابانی که پدرش درگیر اعتیاد بود؛ سال گذشتۀ تحصیلی همیشه سر خیابان مدرسه خواب بود. آن هم به این دلیل که پدرش شب‌ها در خانه مصرف مواد مخدر داشت و این کودک تحت تأثیر دودِ مواد، هر روز در مدرسه خُمار و خواب بود. در شروع سال تحصیلی جدید، خانم مدیر مدرسه خیلی راحت این بچه را طردش کرد و وقتی پدرش به مدرسه مراجعه کرده بود؛ می‌خواستند با پلیس تماس بگیرند و پدرش را هم تهدید به دستگیر شدن می‌کردند. به جای این­که برای این کودک یک‌سری ملاحظات بیشتری در نظر گرفته شود و مورد حمایت قرار گیرد؛ آموزش و پرورش طردش کرد و ثبت‌نام نشد. در این مناطق، شرایط کودکان تا حدود زیادی مشابه است و به طور کلی در چنین مواردی، مدارس بدون کوچک‌ترین پیگیری‌ای به دلیل غیبت‌های غیرموجه زیاد، اُفت تحصیلی و… کودک را از مدرسه اخراج می‌کنند. با بچه‌های قربانی این مسئله که صحبت می‌کنیم می‌گویند مدرسه که به درد نمی‌خورد یا کتک‌مان می‌زنند یا بیرون‌مان می‌کنند. هیچ سیاستی در مدرسه وجود ندارد که ببیند نیازهای کودک چه است تا بتوانند کودک را جذبِ مدرسه کنند.
اتفاق وحشتناکی که امسال افتاد این بود که حالا از طرفی آقای وزیر دستور دادند که همه را ثبت‌نام کنند و از طرف دیگر دستور دادند که کودکان کار را دستگیر کنند! من فکر می‌کنم خیلی هوشمندانه و سیاست‌مدارانه این دو طرح در یک راستا پیش رفت که در نهایت بتوانند آمارهای خیلی خوبی را ارائه دهند!

ربابه کُمایی: آموزش و پرورش انگار هیچ بررسی‌ای روی مناطق آموزشی و جمعیت دانش‌آموز ندارد. اگر بخواهیم منطقۀ فرحزاد را با منطقۀ دوازده مقایسه کنیم؛ در این منطقه، خانه‌ها یک حیاطی دارد و دورتادور این حیاط، اتاق است. برای مثال اگر چهار اتاق داشته باشد؛ چهار خانواده ساکنش هستند. هر خانواده‌ای حدأقل پنج فرزند دارد. حالا در نظر بگیرید هم تعداد دانش‌آموز در این منطقه زیاد است و هم تعداد ان‌جی‌او.
من فکر می‌کنم منطقۀ دوازده بیشترین سازمان مردم‌نهاد حامی کودک محروم را دارد و اگر بخواهیم بشماریم حدأقل حدود ده تا ان‌جی‌او هستند و همان وعده‌ای که به مناطق دیگر داده می‌شود به این منطقه هم داده می‌شود. در نهایت ما به همراه تمام نیروهایمان در یک دوندگی دو هفته‌ای، از پنجاه دانش‌آموزی که داشتیم؛ تنها توانستیم یازده دانش‌آموز را ثبت‌نام کنیم.

جعفر ابراهیمی: شما به تعدد ان‌جی‌اوها و تراکم وضعیت کودکانی که نیاز به حمایت دارند؛ اشاره کردید. به نظر من شهرداری کاملاً می‌داند و یا در سطح کشوری، دولت که دسترسی به آمار سرشماری‌اش را هم پولی کرده و پژوهشگران مستقل نمی‌توانند به هیچ نحوی از آن استفاده کنند؛ مگر می‌شود آماری از وضعیت کودکان بدون شناسنامه در مثلاً نیمروز سیستان یا جاهای دیگر نداشته باشد؟ پس این‌ها آمار را دارند و دولت سیاست‌اش مبنی بر این است که هر روز بیشتر از گذشته از مسئولیت‌های اجتماعی خودش به خصوص در حوزۀ آموزش، شانه خالی کرده و عقب‌نشینی کند. این از سیاست‌هایی است که در این دولت به شکل بسیار افسارگسیخته‌ای دارد پیاده و اعمال می‌شود و قربانیان آن، کودکان هستند. همین دولت صحبت از ساماندهی کودکان می‌کند و کودکان را دستگیر می‌کند؛ با آن وضعیتی که بعدها انعکاس‌اش در برخی از رسانه‌ها دیده شد. بسیاری از دوستان ما در دو سه هفتۀ گذشته درگیر این قضیه بودند و پیگیر آزادی این کودکان. متأسفانه فعالان کودکان کار در این مدت درگیر دو موضوع بودند که هم کودکان را ثبت‌نام کنند و هم کودکان را آزاد کنند! این یک تضاد آشکار است ولی به نظرم این‌ها همگی ناظر به سیاست‌های اقتصادی‌ای است که دولت دارد دنبال می‌کند. با این­که می‌داند این کار برایش بازتاب منفی دارد ولی برایش اهمیت دارد که آن سیاست اصلی اقتصادی-اجتماعی‌اش را دنبال کند و آموزش را در اولویت خودش قرار ندهد. اگر ان‌جی‌اوها تمام تمرکزشان را نگذارند روی این مسائل و یک بخشی از تمرکزشان را هم بگذارند برای اعتراض به این سیاست‌های غلط؛ امکان دارد تغییرات جدی در پیش داشته باشیم.
روز گذشته، روز جهانی معلم بوده و در سراسر ایران اعتراضاتی به سیاست‌های اقتصادی دولت به دلیل پایین بودن سهم بودجۀ آموزش و پرورش در بودجۀ عمومی کشور صورت گرفته است. اگر قطعنامۀ پایانی تجمع را نگاه کنیم؛ بیش از شصت درصد مطالبات در آن­جا، مطالبات رفاهی و معیشتی معلمان نیست بلکه مطالبات آموزشی برای کودکان است. کودکان مهاجر، بازمانده از تحصیل و کودکان پیش‌دبستانی که امروز صد درصدش به بخش خصوصی واگذار شده است. من ندیدم هیچ ان‌جی‌اویی بیاید و اعلام حمایت کند از خواسته‌های معلمان. این یک نگاه تقلیل‌گرایانه در حوزۀ آموزش و حقوق کودکان است که برخی فعالان حقوق کودک دارند. زمانی که شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران ابراز می‌کند که مسئلۀ بودجه، مسئلۀ فقط معیشت ما نیست و مسئلۀ کودکان ماست… این­جا دارد رو به جامعه صحبت می‌کند و انتظار می‌رود تا کسانی که به عنوان فعالین حقوق کودک دارند فعالیت می‌کنند؛ درک کنند که ما یک مرحله را رها کرده‌ایم! یعنی به آن سیاست‌هایی که دارد کودک را از مدرسه طرد می‌کند؛ اعتراض نمی‌کنیم و بعد از این­که آن کودک از مدرسه طرد شد و آمد خیابان؛ آن زمان به دنبال سروسامان دادن و به قول معروف رفو کردن کارهای غلط دولت هستیم. این سیاست ان‌جی‌اویی یک سیاست غلط و شکست‌خورده در تمام دنیاست. این نگاه و رویکرد به حقوق کودک باید تغییر کند. باید یک فشار اجتماعی­‌ای روی مسئلۀ کودکان به وجود بیاید. معلمان تا حدی این حساسیت در درون‌شان دارد به وجود می‌آید که نسبت به مسئلۀ آموزش فقط مسائل رفاهی خودشان را در نظر نگیرند. اما آن طرف قضیه چطور؟! فعالان حقوق کودک چه میزان رویکردشان به مدرسه بوده؟ این موضوع باید به یک اولویت تبدیل شود. نگاه تقلیل‌گرایانه یعنی این­که فعالان حقوق کودک فکر کنند که مسئله‌ای که امروز معلمان مطرح می‌کنند؛ به خودشان مربوط است و به آن‌ها مربوط نیست! یا این­که معلمان این­طور فکر کنند که مسئلۀ کودکان کار به ما مربوط نیست و به ان‌جی‌اوها مربوط است! این نگاه باعث می‌شود که هیچ موقع مسئله ریشه‌ای حل نشود.

زمانی که شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران ابراز می‌کند که مسئلۀ بودجه، مسئلۀ فقط معیشت ما نیست و مسئلۀ کودکان ماست… این­جا دارد رو به جامعه صحبت می‌کند و انتظار می‌رود تا کسانی که به عنوان فعالین حقوق کودک دارند فعالیت می‌کنند؛ درک کنند که ما یک مرحله را رها کرده‌ایم!

شما در بحث­‌تان به مددکار اجتماعی اشاره کردید. در سه سال اخیر دولت به شکل‌های مختلف کوشیده تا مشاوران را از مدارس حذف کند. امروز این درخواستِ مددکار اجتماعی و افزایش تعداد مشاوران برای معلمان یک مطالبه است چون که ما داریم آسیب‌ها را در مدرسه می‌بینیم. به جز آن کودکانی که اصلاً به مدرسه راه پیدا نمی‌کنند که باید حتماً طور دیگری به آن اعتراض کنیم؛ بخشی از این کودکان که دغدغۀ فعالان کودک در ان‌جی‌اوها هستند؛ کودکانی‌اند که در مدرسه بوده‌اند و در اثر این سیاست‌های غلط، طرد شده‌اند. باید در یک همبستگی و اتحاد جمعی، در برابر این سیاست‌های افسارگسیخته و نئولیبرالی مقاومت و ایستادگی کرد؛ جلوی این طرد را گرفت و دولت را وادار کنیم که تن بدهد به حقوق کودکان. نمی‌شود دولت ادعا کند که مسئلۀ کودکان برایش مهم است ولی در عمل کودکان را به قهقرا برده و آینده‌شان را تباه کند. واضح است که وظیفۀ رسمی آموزش و پرورش را نباید مردم و سازمان‌های مردم‌نهاد به دوش بکشند. می‌شود هم‌فکری کرد و تأثیرگذاری داشت اما دولت می‌خواهد در مناطقی مثل منطقۀ دوازده کاری برای کودکان کار و مهاجر انجام ندهد و ان‌جی‌اوها با امکانات محدودی که دارند؛ بیایند این وظیفه را به صورت دست و پا شکسته انجام دهند. کاری که ما باید بکنیم این است که دولت را مجبور کنیم که به وظیفۀ قانونی خودش عمل کند. همۀ این‌ها در گروی یک عزم و ارادۀ جمعی است. به عنوان نمونه مطالبۀ آموزش رایگان و عادلانه برای همۀ کودکان در صورتی محقق می‌شود که نیروی اجتماعی عظیم پشتش باشد و سر موضوع مورد مطالبۀ مشخص، پیوندهای عمیق اجتماعی خورده باشد و ما احساس نکنیم که مطالبۀ آموزش رایگان و حق تحصیل یک مطالبۀ مختص به ان‌جی‌اوها یا کانون‌های صنفی معلمان است یا به فعالان حوزۀ زنان یا فعالان کارگری ربطی ندارد. تا زمانی که بخواهیم مسئله را تقلیل‌اش دهیم و بعد بخواهیم فردی حلش کنیم؛ عملاً مسئله به قوت خود باقی است. امکان دارد آدم‌های خوبی باشیم و بتوانیم به چند کودک کمک کنیم ولی آن کودکانی که در معرض حمایت ما نیستند، چطور؟ به قول دوست‌مان که می‌گفت من که قانون را می‌شناختم کارم حل شد ولی با کسی که قانون را نمی‌شناسد چه برخوردی می‌شود؟ ما باید طوری عمل کنیم که جلوی این بی‌قانونی را بگیریم. بخشی از معضل­ات ما، همین راه‌حل‌های غلط مسئولان است و ما باید به این راه‌حل‌ها اعتراض کنیم.

آصفه کامرانی: بله و به شرط این­که حتی ان‌جی‌اوها نیز در یک راستا حرکت کنند و از فعالیت‌های خیریه‌ای خودشان کم کنند و با مسائلی از قبیل به وجود آمدن کودکان کار و مطالبۀ آموزش رایگان و با کیفیت، ریشه‌ای برخورد کنند تا بتوانیم در یک انسجام و برنامه‌ریزی دقیق پیش برویم.

جعفر ابراهیمی: دقیقاً. رویکرد خیریه‌ای که در گذشته و جامعۀ سنتی کارکرد خودش را داشته دیگر کارساز نیست و امروز ما نیازمند نگاهی نو هستیم که بتواند در مقابل شرایط موجود، کودکان‌مان را قدرتمند کند. نگاهی که تنها سوادآموزی نکند و کودکان را آماده کند تا با شرایط اجتماعی‌ای که در آن زندگی می‌کنند مواجه شوند و خوب زندگی کنند. متأسفانه عده‌ای از فعالان کودک به دنبال این هستند که از فعالیت در این حوزه، کسب اعتبار کنند و برای کسانی هم که قدم‌های تأثیرگذاری در این زمینه برمی‌دارند؛ سعی می‌کنند مانع فعالیت‌هایشان شوند. این دولتی شدنِ کارِ حمایت از حقوق کودکان تبعاتی دارد که امروز داریم اثراتش را می‌بینیم و آن این است که یک صدای واحد برای قدرتمند کردن کودکان در شرایط خاص از برخی از  این ان‌جی‌اوها نه‌تنها بیرون نمی‌آید بلکه هر روز به نوعی یک نگاه سانتیمانتال (احساسی) که به دنبال مطرح کردن فرد و گروهی خاصی است؛ دارد غلبه پیدا می‌کند.

آصفه کامرانی: دوست دارند که همیشه این معضل باشد تا همیشه جای خودشان باشند و حتی پیشرفت هم بکنند…

جعفر ابراهیمی: به درستی دولت‌ها در سطح جهان می‌کوشند از رهگذر همین ان‌جی‌اوها، مطالبات مردم را مدیریت کنند و به جای این­که به ریشۀ مسائل پرداخته شود؛ به صورت سطحی با آن روبرو شوند و از رادیکال شدن مطالبات جلوگیری نمایند.


 

مطالب مرتبط


ارسال دیدگاه