رفتن به بالا
  • جمعه - ۱۴ مهر ۱۳۹۶
  • کد: ۶۴۶
  • چاپ خبر : لهجۀ غلیط یا لهجۀ معیار؟
کشاکش لهجه‌ها
کشاکش لهجه‌ها و محدودیت استخدام معلمان

لهجۀ غلیط یا لهجۀ معیار؟

اوایل شهریورماه وزارت آموزش و پرورش در حالی در بخشنامه‌ای شرایط و ضوابط جذب معلمان را اعلام کرد که این شرایط سوژۀ رسانه‌ها شد، مورد انتقاد فعالان صنفی قرار گرفت و واکنش کاربران فضای مجازی را در پی داشت. از جملۀ این ضوابط بحث‌برانگیز می‌توان به نداشتن کمتر از ۲۰ دندان، سنگ کلیه، آلزایمر، نداشتن […]

اوایل شهریورماه وزارت آموزش و پرورش در حالی در بخشنامه‌ای شرایط و ضوابط جذب معلمان را اعلام کرد که این شرایط سوژۀ رسانه‌ها شد، مورد انتقاد فعالان صنفی قرار گرفت و واکنش کاربران فضای مجازی را در پی داشت. از جملۀ این ضوابط بحث‌برانگیز می‌توان به نداشتن کمتر از ۲۰ دندان، سنگ کلیه، آلزایمر، نداشتن لهجۀ غلیظ و نکشیدن سیگار و قلیان اشاره کرد. در این میان «اسفندیار چهاربند» رئیس مرکز منابع انسانی وزارت آموزش و پرورش، به این انتقادها واکنش نشان داد و گفت: «در خصوص شیوه‌نامۀ جذب معلم در فضای مجازی مسائل و تفاسیر نادرستی مطرح شده است.»

مسئلۀ مورد خوانش من «لهجۀ غلیظ» در ضوابط مذکور است و از بقیۀ موارد فاکتور می‌گیرم. نوک پیکان انتقادم به شیوه‌نامهۀ استخدام معلمان، مورد ۶ بند ۹ است که بیان می‌دارد: «لهجۀ غلیظ و غیر قابل تغییری که مانع تلفظ برخی حروف فارسی مثل چ، گ، ژ، ق و… می‌شود، برای دورۀ ابتدایی و دروس ادبیات فارسی ممنوع و در دورۀ راهنمایی و دبیرستان صرفاً دروس اختصاصی مثل ریاضی، فیزیک، شیمی، زیست و… و یا در امور اداری و دفتری بلامانع است.»

غلظت لهجه را چگونه می‌توان سنجید؟ این یادداشت را با علم به اینکه هیچ پاسخی برای این پرسشی که مطرح کرده‌ام ندارم، می‌خواهم بنویسم. به عنوان مثال، در برخی از ارگان‌ها پیش از استخدام، محدودیت قد و وزن می‌گذراند که امری کمی و قابل سنجش است. اما واقعاً غلظت لهجه را چگونه می‌توان سنجید؟ مسئله این است که به کار بردن صفت «غلیظ» در کنار لهجه در بند مزبور، قابل سنجش نیست و سبب سلیقه‌ای شدن اجرای آن می‌شود.

در زبان‌شناسی به هر گونه از طرز تلفظ‌های ویژۀ یک گروه زبانی، لهجه می‌گویند. با این توضیح، می‌توان از لهجه‌های اصفهانی، مشهدی، تهرانی و… سخن گفت. به نظر می‌رسد واضعان این شیوه‌نامه و ضوابظ، آگاهی کافی از پهنۀ جغرافیایی ایران و جزئیات فنی و حقوقی واژه‌های به کار رفته نداشته‌اند. اگر «لهجه» را از منظر زبان‌شناختی مورد نظر قرار دهیم، باید گفت در جغرافیای ایران، همۀ مردم دارای لهجه هستند. لهجه‌ای که خود نشان از حیات پویای یک نظام زبانی است. گرچه در نظام آموزشی ایران از حق آموختن آن محروم هستیم.

اینکه دانش آموزان شهرستانی نمی‌توانند با زبان مادری خودشان آموزش ببینند یک مسئله است و مسئله دیگر، این است که این دانش‌آموزان را معلمانی آموزش می‌دهند و تربیت می‌کنند که زبان فارسی را با لهجۀ خودشان صحبت نمی‌کنند.

حق آموزش به زبان مادری، در بسیاری از اسناد و معاهدات حقوق‌بشری مثل منشور زبان مادری، اعلامیۀ جهانی حقوق زبانی، بندهای ۳ و ۴ مادۀ ۴ اعلامیۀ حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‌های قومی، ملی، زبانی و مذهبی، مادۀ ۳۰ کنوانسیون حقوق کودک، مادۀ ۲۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی مورد تأکید قرار گرفته است. اصل پانزدهم قانون اساسی هم بر حق تحصیل به زبان مادری در کنار زبان فارسی در مدارس تأکید دارد. به اصل پانزدهم قانون اساسی برگردیم. در بخشی از اصل پانزدهم آمده: «استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آن‌ها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.» اینکه اساساً چرا پس از چهار دهه این حق ابتدایی در همه جای ایران هنوز به رسمیت شناخته نشده، جای پرسش و بحث است و باید آن را در ذیل تبعیض‌ها و نابرابری‌های قومیتی جای داد.

اینکه دانش آموزان شهرستانی نمی‌توانند با زبان مادری خودشان آموزش ببینند یک مسئله است و مسئله دیگر، این است که این دانش‌آموزان را معلمانی آموزش می‌دهند و تربیت می‌کنند که زبان فارسی را با لهجۀ خودشان صحبت نمی‌کنند. اگر همان لهجه‌ای را که در رسانه‌های دیداری و شنیداری اغلب شنیده می‌شود (که برخی آن را لهجۀ تهرانی می‌نامند) لهجۀ معیار بدانیم باید گفت اساساً نه فقط این نوع لهجه بلکه هر لهجه‌ای اکتسابی است و با تمرین می‌توان آن را آموخت. با این توضیح، حتی اگر فردی دارای لهجۀ غلیظ باشد هم در طول ۴ سالی که در دانشگاه فرهنگیان برای کسوت معلمی تحصیل می‌کند، می‌تواند لهجهۀ معیار را آموزش ببیند.

نباید از نظر دور داشت که نابرابری و تبعیض‌های موجود در نظام آموزشی رسمی کشور مدام در حال به حاشیه راندن نظام‌های آموزش زبانی در پهنۀ جغرافیایی ایران است. در اینجا باید اذعان داشت که معادلات سیاسی بر به رسمیت شناختن زبان و تمایز آن با گویش تأثیرگذارند. در این راستا، شاید قدرت سیاسی زبان فارسی در ایران مانعی بر آن باشد که فرضاً نظام کلامی روستاییان مازندران را به عنوان زبان بشناسیم و در حد گویش یا حتی لهجه تقلیل دهیم. جالب آن است که این روند چنان قدرت گرفته که گاه خود گویندگان بومی چنین زبان‌هایی نیز در زبان بودن نظام کلامی خود شک دارند، آن هم به دلایلی چون فقدان نظام نوشتاری. توجه کنیم که زبان، با نظام نوشتاری (از قبیل الفبا) زبان نمی‌شود: صدها زبان در جهان امروز همچنان فاقد نظام نوشتاری بوده و فقط ادبیات شفاهی دارند.

نکتۀ قابل توجه این است که حتی خود زبان فارسی گویش های متعدد دارد. هر کدام از زبان‌های موجود در ایران نیز شامل گویش‌های متفاوت است: ارامنۀ تهران، اصفهان و آذربایجان به گویش‌های مختلف زبان ارمنی صحبت می‌کنند. گویش کردی سنندجی با گویش کردی مهابادی فرق دارد. روستاییان آمل و بابل از دو گویش متمایز زبان مازندرانی بهره می‌گیرند.

بدیهیات قابل بحث نیستند؛ اینکه افراد در لهجۀ خود نقشی ندارند و با توجه به محل زندگی و زبان اول آن‌ها است که هر فرد دارای لهجۀ خاصی می‌شود، بر کسی پوشیده نیست. جغرافیای ایران سراسر لهجه است؛ از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب. اینکه فرد پیش از ورود به شغل موردعلاقۀ خود، به دلیل عدم تسلط به لهجۀ معیار، حق مسلم اشتغال از او سلب شود، نشان از عدم شناخت و درک مسئولان آموزش و پرورش در امر سیاست‌گذاری در این حوزه است.

| آسو محمدی، روزنامه‌نگار |


 

مطالب مرتبط


ارسال دیدگاه