رفتن به بالا
  • سه شنبه - ۳۱ مرداد ۱۳۹۶
  • کد: ۴۳۳
  • چاپ خبر : کاستی‌های بشردوستیِ میلیاردرها
مارک زاکربرگ
زاکربرگ و همسرش نمی‌توانند به فقر پایان بخشند

کاستی‌های بشردوستیِ میلیاردرها

| دنیل آمستردام | افراد سرشناس همواره تلاش‌هایی که برای ریشه‌کن کردن فقر انجام شده است را بی‌ثمر گذاشته‌اند. این اتفاق بی‌سابقه نیست و در حالی رخ می‌دهد که شاهد کمک‌های مالی این افراد هستیم. آیا ابتکار تازۀ مارک زاکربرگ هم از این الگو پیروی می‌کند؟ در هفته‌ای که گذشت، خبر انتشار نامۀ مدیرعامل فیسبوک، […]

| دنیل آمستردام |

افراد سرشناس همواره تلاش‌هایی که برای ریشه‌کن کردن فقر انجام شده است را بی‌ثمر گذاشته‌اند. این اتفاق بی‌سابقه نیست و در حالی رخ می‌دهد که شاهد کمک‌های مالی این افراد هستیم. آیا ابتکار تازۀ مارک زاکربرگ هم از این الگو پیروی می‌کند؟

در هفته‌ای که گذشت، خبر انتشار نامۀ مدیرعامل فیسبوک، مارک زاکربرگ و همسرش پریسلیا چن خطاب به دختر تازه متولدشان در اینترنت سر و صدای بسیاری کرد. در این نامه آن‌ها ۹۹% از سهام فیسبوک‌شان را –  که امروز معادل ۴۵ میلیارد دلار است – به خیریه بخشیدند.

در این نامه، زاکربرگ و چن به مسائل بسیاری پرداختند. یکی از این مسائل تمایل‌شان به ریشه‌کن کردن فقر بود. به نقل از نامه: «اگر نسل ما به جمعیت جهان بپیوندد، آنگاه می‌توانیم صد‌ها میلیون انسان را از فقر نجات دهیم.» به این منظور آن‌ها مانیفستی در حمایت از سلامت و آموزش نگاشته‌اند. ثروتمندان سرشناس کمتر از یک قرن پیش نیز اولویت‌های مشابهی را مطرح کردند و مارک و چن ممکن است در حال ارتکاب اشتباه مشابهی باشند.

در ابتدای قرن بیستم، افراد ثروتمند و بانفوذ به ندرت حامیان عدالت اقتصادی بودند بلکه تقریباً با هر اقدام تأثیرگذاری که می‌توانست منجر به کاهش فقر شود مخالفت می‌کردند و دامنۀ این مخالفت‌ها از طرح‌های پیشنهادی معتدل تا نیو دیئل فرانکلین دلانو روزولت[۱] گسترده است. اگر چه تاریخ به ما نشان داده است که می‌توان به دفاع از سلامت و آموزش برخواست و در عین حال هیچ اشاره‌ای به فقر نکرد.

در ابتدای قرن بیستم، امریکا همچنان از انقلاب صنعتی متلاطم بود. کارخانه‌ها هم از لحاظ تعداد و هم از لحاظ اندازه شتابان در حال گسترش بودند. دستمزد‌ها به شدت پایین بود و ساعت کار به طرز فرساینده‌ای طولانی. کارخانه‌ها به شدت خطرناک بودند. تقلا‌ی بیکاری تا امروز برای طبقۀ کارگر آمریکا عادی مانده، همانطور که در زمان گذشته فقر عادی تلقی می‌شد. در شهر‌های آمریکا شاهد ترکیبی از صنعتی‌شدن، شیوع بیماری‌ها و افزایش جمعیت بودیم.

نگرانی آمریکایی‌ها از این بود که چنین وضعیتی کشور را پاره‌پاره کند. بسیاری از آن‌ها برای نجات آمریکا از چنگال سرمایه‌داری صنعتی افراطی جنگیدند. نکته‌ای که معمولاً در نظر گرفته نمی‌شود این است که سرمایه‌داران صنعتی نیز به این مبارزه پیوستند و به عنوان نقاط اصلی سلامت و آموزش را هدف گرفتند.

به عنوان مثال، در حدود سال‌های جنگ جهانی اول در دترویت، هیئت رئیسۀ کمپانی اتومبیل برای ساختن پارک‌ و زمین بازی‌ در سطح شهر، پیگیرانه اقدام کردند. شهردار دترویت که در آن زمان مولتی میلیونر و عضو سابق هیئت رئیسه در کمپانی فورد بود، مقادیر قابل توجهی را برای پیاده‌سازی این برنامه اختصاص داده بود. در ذهن رهبران اقتصادی، پارک و زمین بازی روزنه‌ای سالم و بی‌خطر در شهری‌ست که مملو از وسوسه‌های پست است. پریشان احوال از این که بسیاری از شهروندان دترویت «در اتاق‌های تنگ به هم فشرده شده‌اند و شرایط عادی زیست در منزل از آن‌ها سلب شده است». شهردار ثروتمند و هیئت اجرایی‌اش تسکین بخشیدن به درد ازدیاد جمعیت را جزء اولویت‌های اصلی‌شان قرار دادند.

حتی در اوج رکود بزرگ نیز تجار ثروتمند با نیو دیئل مخالفت می‌کردند.

نخبگان در تجارت و صنعت در سراسر شهر‌های آمریکا از اقدامات مشابهی حمایت و پشتیبانی می‌کردند. آن‌ها حامی گسترش و پیاده‌سازی اصلاحات در سیستم آموزش دولتی بودند و از طیف وسیعی از تغییرات در سیستم بهداشت عمومی، از بهبود سیستم فاضلاب تا واکسیناسیون کودکان، پشتیبانی می‌کردند. همچنین آنان در راستای تأسیس مؤسسات فرهنگی مثل موزه‌های هنری و کتابخانه‌ها تلاش بسیار کردند. امروزه کتابخانه‌هایی که اندرو کارنیگ[۲] در تأسیسش دست داشته است به صورت نقطه‌هایی در سطح کشور دیده می‌شود. موزۀ غول‌آسای دژمانندی که بواسطۀ فیلم راکی (همانی که راکی از پله‌هایش پیروزمندانه صعود می‌کند) مشهور شد، زاییدۀ افکار ثروتمند‌ترین شهروند فیلادلفیا در بازۀ زمانی ابتدای قرن بیستم به نام پیتر ویدنر[۳] بوده است.

اما این ابتکارات دستاورد‌های محدودی داشتند. تجار بانفوذ و ثروتمند با تمامی تلاش‌هایی که در راستای بخشیدن اندک امنیت اقتصادی به طبقۀ کارگر می‌شد مقابله می‌کردند. بسیاری از آن‌ها به شدت با تشکیل اتحادیه‌ها مخالف بودند و مفهوم حقوق کارگر را به تمسخر می‌گرفتند. منافع سرمایه‌داران زمانی ایجاب کرد از اولین قوانین غرامت کارگران حمایت کنند که از ستیز در دادگاه بر سر ادعا‌های صدماتی که به کارگران وارد می‌شد، خسته شده بودند. در همین حال، فقر در عین اشتغال به یک دلیل عادی ماند: کارفرمایان با پایین نگه داشتن دستمزد‌ها سود خود را افزایش می‌دادند. حتی در اوج رکود بزرگ نیز بسیاری از تجار ثروتمند با نیو دیئل مخالفت می‌کردند، از حمایت دولتی برای پرداخت خسارت بیکاری گرفته تا امنیت اجتماعی برای حمایت از متشکل‌شدن کارگران، که در نهایت منجر به خروج بسیاری از آمریکایی‌ها از فقر شد.

همانطور که تجار ثروتمند در ابتدای قرن بیستم به آن واقف بودند، برای پایان بخشیدن به فقر، به اقداماتی بیش از ارتقای سیستم آموزشی و بهداشت عمومی نیاز است. در واقع، چنین دستاوردی مستلزم قبول چیزی است که این افراد تا پای جان برایش جنگیدند: وصله‌پینه کردن توزیع قدرت و منابع اقتصادی میان دارایان و نداران.

اگرچه چنین چیزی امروز یا حتی در اوایل قرن بیستم به این معناست که فقر دستمزد‌ها را باید از بین برد، قانون کار بایستی اصلاح بشود، دلار‌های مالیاتی باید صرف ساختن توری آنقدر توانمند شود که بتواند متحمل کمبودهایی که در بازار کار است باشد (اهدافی که احتمالاً مد نظر زاکربرگ و چن بوده زمانی که نوشتند: سخت است که به تمام نیروی بالقوه‌ات دست پیدا کنی زمانی که دغدغۀ غذا و اجارۀ مسکن را داری).

چهل و پنج میلیارد دلار اهدایی خیریه نمی‌تواند چنین چیزی را محقق کند، همانطور که زاکربرگ و چن به آن اشاره می‌کنند. اما بیش از حد کافی است برای آن‌که نظاره‌گر نیتی تهاجمی و ناکارآمد در مبارزه با فقر باشیم.

تنها در صورتی که زاکربرگ و چن از ثروت و قدرتشان برای محدود کردن سوءاستفاده‌ها و قصور ثروتمندان و قدرتمندان استفاده کنند می‌توان گفت که مخاطرۀ تقلید از کاستی‌های ثروتمندان اوایل قرن بیستم را نپذیرفته‌اند. در غیر این صورت هرگز موفق به ایفای نقشی اخلاقی برای کودکان نمی‌شوند که در نامۀ خطاب به دخترشان به تلخی به آن اشاره کردند.

| ترجمۀ سمانه صفری |


پی‌نوشت‌ها:

[۱] Franklin Delano Roosevelt’s wide-ranging New Deal
[۲] Andrew Carnegie
[۳] Peter Widener

 

مطالب مرتبط


ارسال دیدگاه